شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٥ - اثبات تضادّ ميان وحدت و كثرت
تا معلوم شود كه آيا مى توان گفت نوع رابطه وحدت و كثرت، از قبيل ضدّين است يا نه؟ براى اين منظور، دليل ساده اى مى آورد بر اينكه وحدت و كثرت، از قبيل ضدّين نيستند.
استدلال بر نفى رابطه تضاد ميان واحد و كثير: دليلى كه مصنف، براى اين منظور آورده از اين قرار است؛ ضدّين آنگونهاند كه هرگاه يكى از آن دو، تحقّق يابد، ديگرى باطل و نفى مى گردد. مانند سياهى و سفيدى؛ وقتى سياهى، عارضِ بر جسم مى شود؛ سفيدى از بين مى رود. حال، ممكن است جسمى داراى اجزاء مختلفى باشد: يك جزئش سفيد و جزء ديگرش سياه باشد؛ و حتى ممكن است اين اجزاء آنقدر ريز باشند كه براى انسان قابل تشخيص نباشند، و آدمى چنين بپندارد كه سياه و سفيد با يكديگر مخلوط شدهاند. ولى در واقع، آن نقطه اى كه سياهى در آن وجود دارد، ديگر سفيدى در آن نقطه، وجود ندارد. زيرا، سياهى و سفيدى، ضدّ يكديگرند و همديگر را نفى مى كنند. امّا، وحدت و كثرت اينچنين وحدت، مقوّم كثرت است و با وجود كثرت وحدت نيز موجود است.
نيستند. كثرت، از وَحَدات تشكيل مى شود. بايد واحدهايى باشند تا مجموع آنها را كثير بخوانيم. در حالى كه هيچ ضدّى نيست كه از مجموعه اضداد خودش فراهم آمده باشد. و همواره ميان دو ضدّ، تنافى برقرار است. امّا، بين وحدت و كثرت، تنافى وجود ندارد. بلكه اساساً وحدت مقوّمِ كثرت است. بايد وحدتى باشد تا از آن، كثرت پديد آيد. در جايى كه كثرت، وجود دارد؛ وحدت نيز در ضمن آن موجود است.
لكِنْ، لِقائِل اَنْ يَقُولَ: اِنَّ الْوَحْدَةَ وَ الْكَثْرَةَ هذا شَأْنُهُما، فَاِنَّهُ لَيْسَ يَجِبُ اَنْ يُقالَ: اِنَّ الضِّدَّ يُبْطِلُ الضِّدَّ كَيْفَ كانَ، بَلْ اِنْ قالَ: اِنَّ الضِّدَّ يُبْطِلُ الضِّدَّ بِاَنْ يَحِلَّ في مَوْضُوعِهِ، فَالْوَحْدَةُ اَيْضاً مِنْ شأنِها اَنْ تُبْطِلَ الْكَثْرَةَ بِاَنْ تَحِلَّ الْمَوْضُوعَ الَّذي لِلْكَثْرَةِ، عَلى ما جَوَّزْتَ اَنْ يَكُونَ الْمَوْضُوعُ تَعْرِضُ لَهُ الْوَحْدَةُ وَ الْكَثْرَةُ.
اثبات تضادّ ميان وحدت و كثرت
اشكال: ممكن است كسى بگويد: همان ويژگى كه شما ميان ضدّين قائل ايد، ميان وحدت و كثرت نيز وجود دارد! از اين رو، شأن وحدت و كثرت، همان شأن تضادّ است.