شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٠ - معانى وضع
الف ـ يا اين است كه اين هيولاى مفروض الوجود، مستقلّ از صورت، داراى وضع و حيّز است.
ب ـ فرض ديگر اين است كه هيولاى مفروض الوجود، وضع و حيّز نداشته باشد.
توضيح هر يك از دو قسمِ فوق، كه خود داراى اقسامى هستند نيازمند آن است كه درباره معانىِ وضع در اينجا توضيح داده شود تا معلوم شود كداميك از معانىِ آن در اينجا منظور گرديده است.
معانى وضع
منظور از وضع در اينجا يكى از مقولات تسعه نمى باشد. زيرا، واژه وضع در فلسفه[١] به چند صورت به كار مى رود. ١ـ گاهى به صورت يك مقوله مطرح مى شود كه اين همان اصطلاح معروف آن و از مقولات تسع عَرَضيه است. و اين اصطلاح كاربردش در مورد مركبّاتى است كه داراى اجزاء هستند. گرچه اجزاء آنها بالقوه باشد. از نسبت اين اجزاء با يكديگر[٢] و از نسبت مجموع اجزاء با بيرون، حالتى انتزاع مى شود كه آن را وضع مى نامند. همچون نشستن، برخاستن، خوابيدن و ايستادن. همه اين حالات، وضعى براى جسم به شمار مى آيند كه از نحوه قرار گرفتن اجزاء انتزاع مى شود. ايستادن، حالت قرار گرفتن اجزاء بر روى هم در جهت عمودى است. خوابيدن، از نحوه قرار گرفتن اجزاء در جهت افقى اختصاص مقوله وضع به اشيائى كه داراى اجزاء بالقوّه هستند
انتزاع مى گردد. نشستن حالتى است كه از نحوه قرار گرفتن بعضى اجزاء در جهت عمودى و بعضى ديگر در جهت افقى انتزاع مى شود. به هر حال اين اصطلاح به اشيائى اختصاص دارد كه داراى اجزاء بالقوه اى باشند و اين اجزاء نسبتهايى را با يكديگر پيدا كنند. فوق، تحت، يمين و يسار از نحوه چينش اجزاء در كنار هم و نيز با مقايسه با بيرون از اجزاء معنا پيدا مى كنند.
[١] ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٢٠١. [٢] ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٢٠١.