شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٩ - شباهت واحد بالتماس با متصل حقيقى
كاملا از وحدت جدا باشد. به طور مثال دو خطى كه زاويه اى را مى سازند. در يك نقطه با يكديگر اتصال پيدا مى كنند و مى توان گفت خط «الف» و خط «ب» با يكديگر در يك نقطه ـ در نقطه اى كه در آن، زاويه پديد مى آيد ـ تلاقى كردهاند.
بنابراين، هر گاه مجموع دو خطّى كه زاويه را احاطه كردهاند در نظر بگيريم، يك نحو اتصالى را در آن مى يابيم كه در عين حال كثرت بالفعلى هم در آن وجود دارد. امّا، گاهى شبيه اتصال، رخ مى دهد؛ ولى اتصال حقيقى نيست.
مثلا آنجا كه تكه چوبهايى را با هم تركيب مى كنند و از آن ميز و يا صندلى مى سازند، گرچه سطح اين تكه چوبها به هم چسبيده است؛ لكن، اين اتصال، حقيقى نيست. زيرا، در اينجا يك سطح وجود ندارد بلكه دو سطح يا سطوح متعدّدى وجود دارد كه با يكديگر تماس برقرار كردهاند. در اينجا هم مى توان گفت يك واحد پديد آمده است. لكن، واحد بالتماسّ!
شباهت واحد بالتماس با متصل حقيقى
واحد بالتماس با متصل حقيقى هيچگونه شباهت حقيقى ندارد. زيرا، در متّصل حقيقى هيچ مرز مشخصى وجود ندارد. امّا در واحد بالتماسّ، مرز مشخصى وجود دارد. از اين رو، در واحد بالتماس مى توان به يك خط اشاره كرد و گفت: اين دو پاره خط در اين نقطه تماسّ پيدا كردهاند، و در مورد دو سطح مماسّ گفت: اين دو سطح در اين خط از يكديگر جدا شدهاند. نيز مى توان به دو جسم به هم چسبيده اشاره كرد و گفت اين دو حجم در اين سطح از يكديگر جدا شدهاند. تنها شباهت ظاهرى آن دو، در اين است كه از لحاظ حركت، متلازمند. چنانكه در متّصل حقيقى اگر گوشه اى از قطعه چوبى را كه اتصال حقيقى دارد حركت دهيد، گوشه ديگر آن نيز حركت مى كند. در واحد بالتماس، گرچه اجزائش بالفعل اند، و از يكديگر تمايز دارند؛ معذلك، اين ويژگى را دارند كه اجزاء آن در حركت متلازم اند.
بنابراين، واحد بالتماسّ با واحد بالاتّصال، از اين جهت شباهت دارد كه اجزاء هر يك از آن دو، در حركت متلازم مى باشند. آنسان كه گويى وحدت هر يك از آن دو، به خاطر وحدت حركت است. يعنى چون هر يك از آن دو چنان اند كه