شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧١ - اقسام واحد بالعدد
وحدت اتصاليه و وحدت اجتماعيه
اگر ميان اعضاء مؤتلفه يا اجزاء مركّب به تركيب صناعى، وحدت به وجود آيد، چنين وحدتى، بسيار ضعيف خواهد بود، و از حوزه وحدت اتصاليه بيرون رفته در قلمرو وحدت اجتماعى در خواهد آمد.[١] بنابراين، وحدت اتصاليه از لحاظ واحد بودن قويتر از وحدت اجتماعى و سزاوارتر به وحدت است. زيرا در وحدت اتصاليه، كثرت بالفعلى وجود ندارد، امّا در وحدت اجتماعيه، كثرت بالفعل وجود دارد و در عين حال، وحدتى هم اشياء متكثّر را فرا گرفته و به آنها پوشش داده است. امّا، اين وحدت، كثرت را از بين نمى برد. برخلاف آنجايى كه اجزاء بالفعلى وجود نداشته باشد و همگىِ اجزاء در سايه يك صورت طبيعى كه خودْ بسيط است و هيچ كثرت بالفعلى در آن نيست اتحاد پيدا كنند.
وَ الْوَحْدَةُ بِالإِْتِّصالِ إمّا مُعْتَبَرةٌ مَعَ الْمِقْدارِ فَقَطّ، وَ إمّا اَنْ تَكُونَ مَعَ طَبيعَة اُخْرى مِثْل أَنْ تَكُونَ ماءً أَوْ هَواءً. وَ يَعْرِضُ لِلْواحِدِ بالإِْتِّصالِ اَنْ يَكُونَ واحِداً فىِ الْمَوْضُوعِ، فَإنَّ الْمَوْضُوعَ الْمُتَّصِلَ بِالْحَقيقَةِ جِسْمٌ بَسِيطٌ مُتَّفِقُ الطَّبْعِ، وَ قَدْ عَلِمْتَ هذا فِى الطَّبيعيّاتِ. فَيَكُونُ مَوْضُوعُ وَحْدَةِ الإِْتِّصالِ واحِداً أيْضاً فىِ الطَّبيعَةِ مِنْ حَيْثُ إنَّ طَبيعَتَهُ لا تَنْقَسِمُ إلى صُوَر مُخْتَلِفَة؛ بَلْ نَقُولُ: إنَّ الْواحِدَ بِالْعَدَدِ لا شَكَّ أنَّهُ غَيْرُ مُنْقَسِم بِالْعَدَدِ مِنْ حَيْثُ هُوَ واحِدٌ، بَلْ وَ لا غَيْرُهُ مِمّا هُوَ واحِدٌ مُنْقَسِمٌ[٢] مِنْ حَيْثُ هُوَ واحِدٌ، لكِنَّهُ يَجِبُ اَنْ يُنْظَرَ فيهِ مِنْ حَيْثُ الطَّبيعَةِ الَّتي عَرَضَ لَها الْوَحْدَةُ، فَيَكُونُ الْواحِدُ بِالْعَدَدِ مِنْهُ ما لَيْسَ مِنْ طَبيعَتِهِ الّتى عَرَضَ لَها
[١] در اينجا مرحوم صدرالمتألهين بيان خوبى دارد؛ ايشان با اشاره به اين نكته كه بين واحد صناعى و واحد طبيعى يك فرق اساسى وجود دارد مى گويد: آنجا كه تركيب، صناعى است، جز به لحاظ هيئت اجتماعى هيچگونه وحدتى وجود ندارد. آنچه متصف به وحدت مى شود، در واقع همان هيئت اجتماعى است. و گر نه هيچ وحدتى وجود ندارد. واقعاً كثرت هاى بالفعلى هستند كه با هم تركيب يافتهاند. امّا، آنجا كه تركيب، ارگانيكى است؛ طبق نظر فلاسفه، يك صورت طبيعى روى همه اعضاء قرار مى گيرد كه آن صورت، خود، بسيط است. در چنين موردى، يك وحدت بسيار قوى تحقّق مى يابد.در نتيجه، آن اعضاى كثير در پرتو اين صورت نوعيه، وحدت پيدا مى كنند. گرچه وحدت، حقيقتاً وصف آن صورت است؛ لكن، اعضاء نيز در سايه آن واحد حقيقى كه همان صورت نوعيه است، وحدت مى يابند. (ر.ك: تعليقه صدر المتألهين بر الهيات شفاء، ص ٨٨) [٢] در نسخه هاى چاپ تهران «غير مُنقَسم» آمده، لكن «منقسمٌ» صحيح است و نيازى به كلمه «غير» نيست. كلمه «لا» كه در آغاز جمله آمده: «بلْ و لا غيرُهُ...» كافى است.