شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٩ - بطلان تصوّر انفكاك « بشرط لائى» در مورد سطح و خط و نقطه
آرى! اگر تلاش كنيم كه سطح را به تنهايى تصوّر كنيم، ناگزير آنرا با وضعى تصوّر خواهيم كرد و در ذهن خود جايى براى آن منظور مى داريم. بدينسان، وقتى سطح، داراى وضع باشد؛ دو جهت نيز خواهد داشت. يعنى يك طرف راست و يك طرف چپ خواهد داشت. در اين حال، اگر چيزى بسوى آن در حركت باشد به جانبى مى رسد كه ديگرى كه از مقابل به سوى آن حركت كرده به جانب ديگرى (به پشت آن) مى رسد. بنابراين، سطح مذكور، دو رويه است؛ پشت و رو دارد! اگر تنها سطح بود و يك رو داشت و حجمى نداشت و آن دو كه به سوى آن در حركت بودند به هم مى رسيدند. در حالى كه چنين نيست. يكى به جانب راست آن بر مى خورد و ديگرى به جانب چپ آن! در نتيجه آنچه به عنوان سطح پنداشته شده بود سطح نخواهد بود.
حقيقت سطح، همان خودِ «حدّ» است نه چيزى كه داراى دو حدّ باشد. آنچه تاكنون در ذهن تصوّر كرديم چيزى است كه دو حدّ دارد. در حالى كه اگر حقيقتاً سطح باشد نبايد داراى دو حدّ باشد. البته ما مى توانيم توجّه خودمان را به يك رويه و حدّ معطوف كنيم امّا اين به معناى نفى حجم و جسميّت نيست.
در مورد خط و نقطه هم مطلب از همين قرار است. در مورد خط مى توانيم بگوييم خط را به عنوان يك امتداد در نظر مى گيريم. مع الوصف، وقتى دقت كنيم خواهيم يافت كه اين امتداد، از آنِ يك سطح است.
در اين صورت، به طور ناخودآگاه و به طور مبهم يك سطح را در نظر مى گيريم كه به اين خط منتهى گرديده است.
وَ الَّذى يُقالُ: اِنَّ النُّقْطَةَ تَرْسِمُ بِحَرْكَتِها اَلْخَطَّ فَاِنَّهُ اَمْرٌ يُقالُ لِلتَّخَيُّلِ، وَ لا اِمْكانَ وُجوْد لَهُ، لا لاَِنَّ النُّقْطَةَ لا يُمْكِنُ اَنْ تُفْرَضَ لَها مُماسَّةٌ مُنْتَقِلَةٌ، فَاِنّا قَدْ بَيَّنّا اَنّ ذلِكَ مُمْكِنٌ فيها بِوَجْه، لكِنَّ الْمُماسَّةَ لَمّا كانَتْ لا تَثْبُتُ وَ كانَ لا يَبْقَى الشَئُ بَعْدَ الْمُماسَّةِ اِلاّ كَما كانَ قَبلَ الْمُماسَّةِ، فَلا تَكُوْنُ هُناكَ نُقْطَةٌ بَقِيَتْ مَبْدَأَ خَطّ بَعْدَ الْمُماسَّةِ وَ لا يَبْقى اِمْتِدادٌ بَيْنَها وَ بَيْنَ اَجْزاءِ الْمُماسَّةِ، لاَِنَّ تِلْكَ النُّقْطَةَ اِنَّما صارَتْ نُقْطَةً واحِدَةً كَما عَلِمْتَ فِى الطَّبيعيّاتِ بِالْمُماسَّةِ لا غَيْر، فَاِذا بَطَلَتِ الْمُماسَّةُ بِالْحَرَكَةِ فَكَيْفَ تَبْقى هِىَ نُقْطَةً؟ وَ كَذلِكَ كَيْفَ يَبْقى ما هِىَ مَبْدَأٌ لَهُ