شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - درآمدى بر برهان وصل و فصل
امّا اگر فرض را بر اين بگذاريم كه همه آن ذرّات داراى يك شكل و يك نوع اند و هيچ اختلاف شكلى و نوعى با يكديگر ندارند، نفى و ابطال آن مشكل خواهد بود. مع الوصف، اگر بتوانيم اين سخن را ابطال كنيم ديگر اقوال هم ابطال خواهند شد. حتى اگر تلازمى بين ابطال اين قول با ابطال ساير اقوال هم نباشد، نحوه بحث با آنچه در اينجا مطرح مى شود متناسب تر است.
فَنَقُولُ : لايَخْلُو إِمّا أنْ يَكونَ كَوْنُ[١] حال مّا بَيْنَ الْقِسمِ وَالْقِسمِ مخالفةً لحال مّا بينَ الجزءِ وَالجزءِ فى أَنَّ الجزءَينِ لايَلْتَحِمانِ و أنَّ الْقِسْمَينِ لايَفْتَرِقانِ، أمراً لِطَبيعةِ الشىء وَ جوهره، أو بسبب من خارج عن الطبيعة والجوهر. فان كان سببا من خارج عَنِ الطَّبيعةِ وَالْجوهَرِ فإِمّا أنْ يكونَ سَبَباً يَتَقَوَّمُ بِهِ الطّبيعَةُ وَالْجوهرُ بِالْفِعلِ كَالصّورةِ لِلمادّةِ وَالمحلِّ لِلْعَرَضِ، أوْ سَبَباً لا يَتَقَوَّمُ بِهِ. فإنْ كانَ سَبَباً لا يَتَقَوَّمُ بِهِ فَجائزٌ مِنْ حَيثُ الطَّبيعَةِ وَالْجَوهَرِ أنْ يكونَ بَيْنَهُما إِلْتِئامٌ عَن افتراق وَافْتِراقٌ عَنْ اِلْتِئام، فَتَكونَ هذِهِ الطبيعةِ الْجِسْمِيّةِ بِاعْتِبارِ نَفْسِها قابلةً لِلانقسام و اِنّما لا تَنْقَسِمُ بِسَبَب مِنْ خارج. وَ هذا الْقَدْرِ يَكْفينا فيما نَحْن بِسبيلِهِ. وَ أما اِنْ كانَ ذلكَ السَّبَبُ يتقوَّمُ بِهِ كلُّ واحد مِنْ الأجزاءِ إمّا تقوّماً داخلا فى طبيعتِهِ وَ ماهيّتِهِ، أو تقوّماً فى وجودِهِ بِالفعلِ غيرَ داخل فى ماهيَّتِهِ مختَلِفاً فيه فَيَعْرِضُ اوّل ذلك أنّ هذِهِ الأَجسامَ مختلفةُ الْجَواهِرِ، وَ هؤُلاءِ لايَقُولُونَ بهِ. وَ ثانياً أنَّ طَبْعَة الْجِسميَّةِ الَّتى لَها لا يكونُ مُسْتَحيلا عَلَيها ذلكَ، و
[١] در چاپهاى ديگر كلمه «كَوْن» افتاده است. در حالى كه ظاهراً بودن آن لازم است كلمه «امراً» در جمله «ان يكون كون حال ما... امراً» خبرِ «يكون» است. و كلمه «مخالفةً» خبرِ «كَوْن» است. يعنى آيا منشأ اين اختلاف، امرى است كه به طبيعت و جوهرِ شىء مربوط است كه بر اين اساس منشأ اختلاف ذات جسميت و جوهر و طبيعت جسم خواهد بود. مصنف بدليل واضح البطلان بودن آن، هرگز متعرّض پاسخ آن نمى شود. زيرا بديهى است كه يك طبيعت اقتضاء اختلاف و چندگانگى ندارد. «أَوْ بسبب من خارج...» يا اينكه طبيعت جسميّه اقتضاء اين اختلاف را ندارد بلكه چيزى غير از طبيعت جسميّه چنين اقتضايى را دارد... و امّا اينكه مصنف در متن يكجا تعبير «قسم» به كار مى برد و يكجا تعبير «جزء» به كار مى برد به خاطر آن است كه با هم خلط نشود. در يك مورد مقصود اجزاء ريز است و در مورد ديگر مقصود اجزاء بزرگ است. مى گويد: اينكه در يكجا گفته شد اجزاء از هم انفكاك ناپذيرند و در جاى ديگر گفته شد اجزاء قابل انفكاك اند، اين مخالفت حال در دو قسمى كه از هم انفكاك نمى پذيرند با آن دو جزئى كه از هم انفكاك مى پذيرند منشأش آن است كه دو قسمى كه در ذرّه صغيره است از يكديگر جدا نمى شوند. امّا اجزائى كه در اجسام كِبار هستند به هم نمى پيوندند و جوش نمى خورند.