شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - ملاك تجزيه ناپذيرى اجسام نشكن
صدق تعريف جسميّت بر آنها وجود ندارد. اجسام ريز نيز جوهرند و داراى ابعاد سه گانه هستند. امّا اينكه چرا اينها قابل تجزيه نيستند ولى اجسام درشت قابل تجزيهاند، منشأ آن از چند حالت خارج نيست:
الف ـ ممكن است گفته شود: طبيعت جسميه، اين اختلاف را اقتضاء مى كند كه در يك جا اجزاء جسم قابل تجزيه باشد و در جاى ديگر قابل تجزيه نباشد!
واضح است كه اين سخن، نمى تواند سخنِ درستى باشد. زيرا، طبيعت واحده، اقتضاء دو صفت متخالف را ندارد. در يك جا طبيعت جسميه اقتضا كند كه اجزاء ريز جسم به هم چسبيده باشند و همين طبيعت جسميّه از آن رو كه طبيعت جسميه است اقتضاء كند كه اجزاء درشت جسم قابل انفصال از يكديگر باشند. پيداست اين سخن، با اصول و ميزانهاى منطقى، سازگارى ندارد.
ب ـ اگر گفته شود، اقتضاى طبيعت جسميه اتصال است. يعنى هر جا جسمى باشد همه اجزائش بايد به هم چسبيده باشند به گونه اى كه كلّ عالم را يك جسم واحدى تشكيل دهد كه فاصله اى ميان اجزاى آن وجود نداشته باشد!. چنانكه ملاحظه مى شود اين نظريه هم بديهى البطلان است.
بنابراين، اين احتمال كه طبيعت جسميه مقتضى اين اختلاف باشد: اختلاف بين دو جزئى كه در اجزاء صغار فرض مى شود با دو جزئى كه در اجسام كبار فرض مى شود، احتمال قابل قبولى نيست.
ج ـ ممكن است گفته شود طبيعت جسميّه منشأ اختلاف نيست. چيزى منشأ اختلاف است كه بيرون از طبيعت جسم قرار دارد و اين، خود بر دو گونه است:
١ـ به عنوان يك امر ذاتى براى يك ماهيّت جديدى درمى آيد. مثل اينكه صورت نوعيه ديگرى به جسم اضافه شود. به طور مثال صورت ناريّه به جسم اضافه شود كه بر اساس طبيعيات قديم صورت ناريّه، خود يك صورت عنصرى است كه بر صورت جسمانى افزوده مى شود. و با ضميمه شدن به صورت جسمانى نوعِ جديدى را تشكيل مى دهد. بدينسان صورت نارى، خارج از طبيعت جسميه است. ولى خارج از طبيعت نوعيه نار نيست. صورت نارى جزء يك نوع است ولى جزء طبيعت جسميه نيست.