شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٤ - اقسام وحدت بالتمام
نوعيت آن تغيير نمى كند و تبديل به ماهيت ديگرى نمى شود. چنين واحدى «ناقص» ناميده مى شود. مثلا خطّ مستقيم ماهيتى دارد كه اگر امتداد پيدا كند از خط مستقيم يك مترى به خط مستقيم دو مترى تبديل مى شود، امّا، از خط مستقيم بودن خارج نمى شود، همان خطّ مستقيم است كه مقدارى بلندتر شده است. چنين واحدى را ناقص مى گويند. برخلاف دايره و بيضى؛ و يا هر خط مستدير بسته اى كه هر گاه چيزى به آنها افزوده شود، جزء آنها قرار نمى گيرد. مثلا هر گاه يك خط مستقيم يا منحنى را بر دايره بيفزاييم جزء دايره نمى شود. از اين رو، گفته مى شود كه دايره در وحدت خود، تام است. بنابراين، در كميّات مى توان تقسيم واحد به تام و غير تامّ را لحاظ نمود. همچنين هر يك از مجرّدات «واحد تامّ» هستند. همانند عقل مجرّد؛ كه اگر فرضاً چيزى بر آن افزوده شود، مجموع آن دو، عقل كاملتر و بزرگترى را تشكيل نمى دهند. به چنين موجودى كه فزونى نمى پذيرد «واحد تام» مى گويند.
اقسام وحدت بالتمام
وحدت بالتمام چند قسم است:
الف ـ يا تماميت و نقص آن تابع فرض و قرارداد است. مثل درهم تامّ و دينار تامّ. كه قرارداد كردهاند چند نخود نقره يا چند نخود طلا باشد. اگر يك نخود از آن كم باشد آن را درهم ناقص مى گويند. در اينجا، تماميّت و نقص به خاطر ماهيّت آنها بلكه اين تماميت و نقص، بستگى به قرارداد دارد. بنابراين، وحدت در اين مورد امرى اعتبارى و قراردادى است.
ب ـ يك قسم ديگر آن است كه تامّ و ناقص بودنِ وحدت، «بالحقيقه» است. همين وحدت بالحقيقه، خود، بر دو قسم است:
١ـ وحدت صناعى؛ همانند خانه اى كه ديوارش خراب باشد، مى گويند «خانه ناقص» است. وقتى ديوارش ساخته شد به آن «خانه تامّ» مى گويند. بنابراين، تامّ بودنِ اين «واحد» به صناعت است.