شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٦ - امكان عروض عَرَض بر جوهر و عدم امكان عروض جوهر بر عرض
عارضِ اعراض نمى شود، لازمه اين سخن آن است كه شما به عكس آن هم ملتزم شويد. يعنى اگر وحدت، عَرَض شد، ديگر عارض جواهر نمى شود! به ديگر سخن: وحدت، اگر عرض شد مختص به اعراض است؛ و اگر جوهر شد مختص به جواهر است. در نتيجه بايد به دو نوع وحدت ملتزم شويد: يك وحدتى كه در اعراض است و آن، خود، عرض است. و يك وحدتى كه در جواهر است و آن، خود، جوهر است.
امكان عروض عَرَض بر جوهر و عدم امكان عروض جوهر بر عرض
پاسخ: مصنف در پاسخ مى گويد: ممكن است عرض، عرضِ يك جوهر بشود. امّا، جوهر نمى تواند عَرَضِ يك عَرَض بشود. اگر وحدت را يك امر جوهرى بينگاريم، نمى تواند عارضِ يك عَرَض بشود. امّا، اگر آن را يك امر عَرَضى انگاشتيم، هيچ مانعى براى عارض شدن آن بر جوهر، وجود ندارد.
بنابراين، اگر بگوييم وحدت، عرض است، از عروض آن بر جوهر هيچ اشكالى پديد نمى آيد. برخلاف آنكه بگوييم وحدت، جوهر است؛ اگر آن را جوهر فرض كنيم نمى تواند صفت براى عَرَض قرار گيرد.
بدينسان، سخن ما درباره همان معناى عامّى است كه از وحدت مى فهميم و در اعراض و جواهر، يكسان است. و در آن معنا، قيد «جوهريت» وجود ندارد. تنها از آن حيث كه وجودى است «لاينقسم» لحاظ مى شود. هيچگونه زيادتى را نمى پذيرد. و چنين معنايى، هرگز از موضوعات خويش جدا نمى شود. محال است كه وحدت به معناى يك امر غير منقسم، بتواند از موضوع خويش جدا شود بدانگونه كه موضوع موجودى داشته باشيم كه صفت وحدت را نداشته باشد. زيرا، اگر از موضوع خودش جدا شود، قائم بالذات خواهد شد. و چون قائم بالذات شود جوهر خواهد بود. و چون جوهر شود بايد آنگاه كه عارض اعراض مى گردد نيز جوهرى باشد كه عارض اعراض مى شود. در حالى كه اثبات كرديم ممكن نيست وحدت، قائم بالذات و جوهر باشد.
راه ديگر آن است كه بگوييم وحدت در اعراض، عرض است و در جواهر،