شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٨ - استدلال بر عَرَضيتِ مقادير
بررسى اقوال در مسئله
به هر حال، در اين مسئله سه قول وجود دارد:
١ـ همانندى جسم تعليمى با جسم طبيعى. طبق اين قول، جسم تعليمى و جسم طبيعى هر دو جوهرند، بلكه دو اسم براى يك حقيقت اند.
٢ـ عرض بودن جسم تعليمى و يكى از انواع مقدار يا كميت متصل بودن آن. بر اساس اين قول، كميّت متصل يك نوع از كمّ است. و كمّ يك مقوله عَرَضى است.
و اين، همان سخن مصنف است كه مى گويد مطلق مقدار و از جمله، جسم تعليمى از كميّات متّصله مى باشند و اينها جملگى عرض هستند در مقابل جوهر. و حمل آنها بر شىء، حمل ذاتى نيست، بلكه حمل عَرَضى است، يعنى زائد بر ماهيّت است. وجود آنها هم نسبت به موضوعاتشان، بسانِ «وجود الحالّ فى المحلّ» يا بسانِ «وجود العرض فى الجوهر» است؛ كه حقيقت آنها را «وجود فى غيره» يا طبق اصطلاح متأخرين «وجود للغير» تشكيل مى دهد، نه «وجود فى نفسه»!
٣ـ «عوارض تحليليه» بودن مقادير و كميته؛ اين نظر، مختار صدرالمتألهين است و به نظر مى رسد كه از ساير اقوالْ بيشتر قابل دفاع و توجيه باشد.[١]
استدلال بر عَرَضيتِ مقادير
شيخ در اين مرحله در نظر دارد براى عَرَضيّت جسم تعليمى و سطح و خط استدلال كند. وى معتقد است اينها گرچه مقوّم جواهر نيستند ولى از عوارض لازم ماده هستند كه هيچ گاه از آنْ انفكاك پيدا نمى كنند.
مصنف در اين مقام، گاهى اين اعراض را با مادّه مى سنجد و گاهى با صورت جسميه و گاهى با خود جسم. به نظر وى، اين اعراض نسبت به صورت جوهريه كه ما مى سنجيم حتى در توهّم هم قابل انفكاك نيستند. يعنى ما نمى توانيم حتى در ذهن خودمان، صورت جسميه اى را تصوّر كنيم كه كميّت نداشته باشد. زيرا، صورت جسميه چيزى جز صورت الاتصال نيست. وقتى پاى اتصال به ميان آمد،
[١] ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، ص ١٥٩، شماره ١٦٠ و ١٦١.