شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٩ - استدلال بر عَرَضيتِ مقادير
لازمه اش كميّت است كه از آن جدا نمى شود. و هر گاه بخواهيم كميّت متصله را تصوّر كنيم، معنايش اين است كه مقدار طول، سطح و حجم را مى خواهيم تصوّر كنيم. بديهى است، بدون آنكه صورت اتصاليه اى در بين باشد، نمى توان آنها را تصوّر كرد. پس، حتى عقلا هم اين امور از صورت جسميه قابل انفكاك نيستند.
امّا، اينكه چرا از مادّه و هيولى توهّماً قابل انفكاك اند؟ و چرا ما مى توانيم مفهوم مادّه را كه قوّه محض است بدون آنكه كميّتى در آن باشد تصوّر كنيم؟ ـ يعنى مى توانيم بگوييم در اين مفهوم، كه حيثيّت قبول و قوّه محض است، كميّت و مقدار و اتصال، ملحوظ نيست ـ علّت اين است كه اتصال، صفت صورت اتصاليه است، و صورت اتصاليه تعبيرى از «صورة الجسم» است نه از «مادة الجسم»!
پس، كميّت هاى متصل در ذهن ـ به تعبير مصنّف: ـ توهّماً قابل انفكاك از مادّه مى باشند. هر چند در خارج قابل انفكاك نيستند. امّا، همين كميّت هاى متصل، نسبت به صورت جسميه؛ نه در خارج و نه در ذهن، به طور كلّى قابل انفكاك نيستند. و در عين حال، صورت اتصاليه جوهر است و كميتهاى متّصل، عرض اند. (= عرض لازم).
وَ هذا الْمِقْدارُ قَدْ بانَ أنَّهُ في مادَّة، وَ أنَّهُ يَزيدُ وَ يَنْقُصُ وَ الْجَوْهَرُ باق، فَهُوَ عَرَضٌ لا مَحالَةَ، وَ لكِنَّهُ مِنَ الاْعْراضِ الَّتي تَتَعَلَّقُ بِالْمادَّةِ وَ بِشَيء فىِ الْمادَّةِ، لأَِنَّ هذَا الْمِقْدارَ لا يُفارِقُ الْمادَّةَ إلاّ بِالتَّوَهُّمِ، وَ لا يُفارِقُ الصُّورَةَ الَّتي لِلْمادَّةِ، لاَِنَّهُ مِقْدارُ الشَىْءِ الْمُتَّصِلِ الَّذي يَقْبَلُ أبْعادَ كَذا، وَ هذا لا يُمْكِنُ أنْ يَكُوْنَ بِلا هذَا الشَىْءِ الْمُتَّصِلِ، كَما أنَّ الزَّمانَ لايَكُونُ إلاّ بِالْمُتَّصِلِ الَّذي هُوَ الْمَسافَةُ وَ هذَا الْمِقْدارُ هُوَ كَوْنُ الْمُتَّصِلِ بَحَيْثُ يُمْسَحُ بِكَذا كَذا مَرَّةً، اَوْ لا يَنْتَهِى الْمَسْحُ إنْ تُوُهِّمَ غَيْرَ مُتَناه تَوَهُّماً. و هذا مُخالِفٌ لِكَوْنِ الشَىءِ بِحَيْثُ يَقْبَلُ فَرْضَ الاْبْعادِ الْمَذْكُورَةِ، فَإنَّ ذلِكَ لايَخْتَلِفُ فيهِ جِسْمٌ وَ جِسْمٌ. وَ أمّا أنَّهُ يُمْسَحُ بِكَذا كَذا مَرَّةً، أَوْ اَنَّهُ لايَنْتَهي[١] مَسْحُهُ بِكذا ألْبَتَّةَ، فَقَدْ يَخْتَلِفُ فيهِ جِسْمٌ وَ جِسمٌ.
[١] در نسخه چاپ قاهره، «لايغنى» آمده، كه اين غلط است. صحيح آن «لاينتهى» است. يعنى اگر يك سطح نامتناهى را در نظر بگيريم حيثيّت اينكه «لاينتهى مسحه بكذا» غير از آن است كه «يفرض فيه ابعادٌ متقاطعة».