شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - رابطه جسم تعليمى با جسم طبيعى
طور طبيعى نهايتى خواهد داشت. نهايت جسم تعليمى را سطح مى نامند. چنانكه سطح هم نهايتى دارد كه به آن خط مى گويند. كما اينكه خط هم نهايتى دارد كه بر آن، نقطه نام مى نهند.
شايان ذكر است آنچه در اين قسمت بيان داشتيم ارتباطى به اين بحث ندارد بحث ما در اين فصل درباره جسم و حقيقت آن بود كه به معناى طبيعى اش مركب از دو جوهر مادّه و صورت است. آنچه اصالتاً در صدد تبيين آن هستيم همين معنا است امّا جسم بدان معنا كه يكى از اعراض به شمار آيد اساساً بيرون از موضوع اين فصل مى باشد و مصنف آن را به طور استطراد در اينجا آورده است. تا فرق ميان جسم طبيعى و جسم تعليمى روشن شود.
رابطه جسم تعليمى با جسم طبيعى
وقتى در تعليمات كه اصطلاحاً به آن رياضيات اطلاق مى شود تعبير جسم تعليمى به كار مى رود؛ دو حالت دارد:
الف ـ يا صورت جسمى، از آن منظور مى شود؛ كه در اين حالت، جسمِ خارجى از آن جهت كه داراى حد و مقدارى است كه در ذهنْ منعكس مى شود لحاظ مى گردد. طبق اين اصطلاح، جسم تعليمى وجود خارجى ندارد و تنها در ذهنْ موجود است.
ب ـ يا منظور از جسم تعليمى عبارت است از: يك نوع مقدارى كه داراى كمّ متصل بودن جسم تعليمى
اتصال است. به عبارت ديگر جسم تعليمى يك نوع كمّيت متصل است. امّا، نه هر كميّتِ متصلى؛ بلكه كميت متصلى كه امكان فرض خطوط متقاطع در آن باشد. اين كميت، وقتى از آن جهت در نظر گرفته مى شود كه داراى اتّصال و حدّ و مقدار مشخصى است به آن جسم تعليمى مى گويند.
بنابراين، جسم تعليمى دو ويژگى دارد: ١ـ ويژگى اوّل اينكه جسم تعليمى يك نوع مقدارى است كه از قسم متّصل است نه منفصل؛ ٢ـ و نيز اين صفت را دارد كه مى توان در آن ابعاد سه گانه متقاطع را فرض نمود.
امّا، ويژگى اوّل؛ به دليل اينكه اگر در جسم تعليمى مقدار و محدوديّت لحاظ