شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٦ - وحدتى كه وصف نيست بلكه طبيعتش عين وحدت است
٢ـ وصفِ وحدت در طبيعتى كه ذو وضع نيست
هرگاه وضع و يا آنچه با وضع مناسبت دارد وجود نداشته باشد، در اين صورت وحدت مى تواند صفتى باشد براى يك طبيعتى كه ذو وضع نيست. همچون عقل و نفس كه داراى وضع و قابل اشاره حسّى نيست.
گرچه عقل، بسيط است و قابل قسمت نيست، امّا، معناى عقل غير از «لاينقسم بودن» است، مع ذلك، آن موجودى كه متصف به وحدت مى شود، وضع ندارد، بر عكس نقطه كه متصف به وحدت مى شود و امرى ذو وضع است.
همچنين، عقل را نمى توان به دو قسم تقسيم كرد نه تقسيمى كه در امثال آب و طبيعتهاى انقسام پذيرْ حاصل مى شود و نه تقسيمى كه در امثال انسان به بدن و نفسْ انجام مى گيرد با اين حال، عقل، غير از وحدت است. وحدت، صفتى است كه براى عقل منظور مى شود.
وحدتى كه وصف نيست بلكه طبيعتش عين وحدت است.
امّا وحدتى كه وصف نيست، آن وحدتى است كه خود آن مانند طبيعتى در نظر گرفته مى شود، نه آنكه عارضِ طبيعت ديگرى بشود. خودش همان واحدى است كه هر گاه، يكى ديگر مانند خودش را بر آن بيفزاييم عدد «٢» به وجود مى آيد.
شايان ذكر است كه حكماء عدد را از «دو» شروع مى كنند. زيرا، عدد را به چيزى تعريف مى كنند كه قابل قسمت باشد. واحد از آن جهتى كه واحد است قابل قسمت نيست. پس، واحد، عدد نيست. زيرا، تعريف فلسفى عدد بر آن صادق نيست. البته، در اصطلاح رياضى، برخى عدد را از «يك» شروع مى كنند. برخى ديگر مى گويند: عدد، از «صفر» شروع مى شود. صفر را هم به يك معنا، عدد مى انگارند.
بنابراين، در بين اصناف وحدت، مفهوم برخى از اقسام آن حتى در ذهن هم قابل تجزيه نيست. تا چه رسد به اينكه قسمت مادّى يا مكانى و يا زمانى داشته باشند. همچون مفهوم وحدت كه وصف نيست بلكه طبيعتى است كه «نفس