شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - نظريه اصحاب عدد
مى يابد كه يك واحد متعيّن شود. به عبارت ديگر، آن شىء، هم بايد تشخّص داشته باشد و هم وحدت. تا چيزى تشخّص پيدا نكند و وحدت نداشته باشد وجود متعيّنى نخواهد داشت. (يعنى هويّت ندارد)
بنابراين، نه تنها مبدء جواهر، وحدت است، بلكه مبدء خط و سطح و امثال اينها ـ كه انواع كميّت متصل مى باشند ـ هم وحدت است. تا وحدت اتصاليه اى نباشد سطح پديد نمى آيد.
در مورد خط نيز مطلب چنين است. اگر نقطه هاى پراكنده اى وجود داشته باشد، خط پديد نمى آيد. نقطه نيز بايد وحدت داشته باشد تا هويّتش شكل بگيرد. امّا، نقطه وحدتى است كه داراى وضع است ولى لازمه هر وحدتى داشتن وضع نيست، چه اينكه وحدت، شامل اشيائى كه داراى وضع نيستند ـ يعنى نمى توان بدانها اشاره حسى نمود ـ نيز مى شود. مثلاً عقل را مى توان متصف به وحدت نمود على رغم اينكه وضع ندارد و نمى توان بدان اشاره حسى كرد. امّا، نقطه وحدتى است كه داراى وضع است. از اين رو، هر گاه چيزى داراى وضع باشد و وحدت داشته باشد، و چيز ديگرى بدان ضميمه نشود، نقطه ناميده مى شود. امّا، خطّ اينچنين نيست. بايد نقطه اى باشد و امتداد پيدا كند تا از امتداد آن، خط پديد آيد. و يا بايد چند نقطه وجود داشته باشد ـ بنا بر نظريه آنان كه مى گويند خط از نقطه ها تشكيل مى شود ـ دست كم بايد دو نقطه كنار هم قرار بگيرد تا خط پديد آيد. يعنى غير از وحدت و وضع، يك چيز ديگرى هم بايد باشد تا خط پديد آيد. در مورد سطح، علاوه بر آنكه خط بايد باشد، بايد يك چيز ديگرى هم (همچون عَرْض) باشد تا سطح پديد آيد. و در مورد حجم، علاوه بر طول و عرض، ضخامت نيز بايد باشد تا حجم به وجود آيد. وقتى همه اينها به وجود آمد، آنگاه جسم پديد مى آيد.
بنابراين، به اين اعتبار مى توان گفت نقطه مساوى با وحدت است. و خط، امرى ثُنائى است. زيرا، دست كم دو تا نقطه بايد وجود داشته باشد تا خط پديد آيد. وقتى دو تا نقطه را كنار هم گذاشتيم خط پديد مى آيد. و براى اينكه سطح پديد آيد، بايد علاوه بر دو نقطه پيشين، نقطه ديگرى را نيز تصور كنيم: آنسان كه نقطه اى بر روى آن دو نقطه ـ نه در امتداد آنها ـ و در وسط آنها فرض كنيم تا عَرْض را تشكيل بدهد. پس، سطح ثُلاثى خواهد بود. از آن رو كه نيازمند عَرْض است. و