شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٩ - بررسى فرض تناقض در وحدت و كثرت
فرق اساسى ميان عدم و ملكه با تناقض وجود ندارد؛ بجز اينكه، حيثيّت شأنيّت در عدم و ملكه لحاظ مى شود ولى در تناقضْ شرط نمى شود. به ديگر سخن: جنس تقابل را مى توان به دو جنس قريب تقسيم كرد: يكى تقابلى كه ميان وجود عدمْ در نظر گرفته مى شود و شامل دو نوع است: يكى تقابل تناقض، و ديگرى تقابل عدم ملكه. و وجه تمايز آنها شرط بودن شأنيت در عدم و ملكه است بر خلاف تناقض كه چنين شرطى ندارد.
در نتيجه، همان اشكالى كه در فرض عدم و ملكه، لازم مى آمد، در فرض تناقض نيز لازم مى آيد. و آن اشكال، اين بود كه ملكه نمى تواند متقوّم به عدم باشد. چنانكه عدم نيز نمى تواند متقوّم به ملكه باشد. در تناقض هم، همين اشكال مطرح است. زيرا، يكى از دو نقيض نمى تواند متقوّم به نقيض ديگر باشد. بنابراين، اگر وحدت، نقيض كثرت است؛ كثرت نمى تواند متقوّم به وحدت باشد.
تا كنون سه قسم از اقسام تقابل را بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه وحدت و كثرت از هيچ يك از اقسام سه گانه نيستند. اكنون وقت آن است كه ببينيم آيا تقابل بين آنها مى تواند از قبيل تقابل تضايف باشد؟
جنس قريب ديگر، تقابل ميان دو امر وجودى است كه شامل دو نوع مى باشد: تضايف و تضاد.
بنابراين، تقابلى كه يكى از دو طرف آن، امر عدمى باشد، خود، جنس مشتركى است بين تقابل "تناقض" و "عدم و ملكه"؛ همچنانكه وجودى بودن طرفين، جنس مشتركى است ميان تقابل تضاد و تقابل تضايف.
پس، به همان دليلى كه گفتيم نمى توان تقابل عدم و ملكه را در مورد وحدت و كثرت تصوّر نمود؛ ـ زيرا، يكى از آن دو متقوّم به ديگرى است ـ تقابل تناقض را هم نمى توان در مورد وحدت و كثرت تصوّر نمود. زيرا، عدمى بودنِ يكى از دو طرف تقابل، مشترك بين اين دو است. و جنس براى هر دو به شمار مى رود. در نتيجه، با ابطال اينكه رابطه وحدت و كثرت از نوع عدم و ملكه است، رابطه تناقض ميان آنها نيز ابطال مى گردد.
فَنَقُولُ: لَيْسَ يُمْكِنُ اَنْ يُقالَ: اِنَّ بَيْنَ الْوَحْدَةِ وَ الْكَثْرَةِ في ذاتَيْهِما تَقابُلَ