شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٥ - عدم جوهريت وحدت و عدم حلول آن در جوهر
اين دو، دو ماهيت نوعيه اى هستند كه مفهوم عرض بر آن دو صدق مى كند، امّا داخل در تحت هيچ مقوله اى نيستند و در واقع، اين دو ماهيت نوعيه، بسيط اند.
ديدگاه مصنف درباره صدق مفهوم عَرَض بر ماهيّت وحدت و نقطه
اينك، جناب شيخ درصدد اثبات همين مطلب است كه وحدت، عرضى است در مقابل جوهر! يعنى: «ماهية اذا وُجدت، وُجدت فى موضوع»
استدلال ايشان بر اين مطلب، چنين است: وحدت، مفهومى است كه هم در مورد اعراض به كار مى رود و هم در مورد جواهر. وقتى در مورد اعراض به كار مى رود و به عنوان يك صفت براى يك عَرَض واقع مى شود و طبعاً نمى توان گفت جوهرى است كه صفت براى عَرَض، واقع شده است. در چنين مواردى بدون شك، وحدت، جزءِ اعراض است.
امّا، وحدتى كه صفتِ براى جواهر قرار مى گيرد، به عنوان يك فصل نيست كه جوهر، جنسِ آن باشد؛ و با انضمام اين فصل به جنس جوهر، يك ماهيت نوعيه پديد آيد. چنين چيزى هرگز واقعيت ندارد. زيرا، هر جا جوهرى يافت شود، وحدت هم صادق است. كما اينكه هر جا عرضى وجود داشته باشد، وحدت هم صادق است. و اين در حالى است كه فصل بايد اخصّ از جنس باشد. چنين نيست كه جواهر دو دسته باشند: يك دسته، جواهرى كه وحدت به آنها افزوده مى شود و صفت براى آنها قرار گيرد و دسته ديگر جواهرى باشند كه وحدت وصف براى آنها قرار نگيرد و بدانها افزوده نشود.
پس چنين نيست كه وحدت يك مفهوم اخصّ از جوهر باشد و به عنوان فصل و جزءِ ماهيّت جوهر به كار برود. بلكه هر جا جوهرى يافت شود مفهوم وحدت هم بر آن صدق مى كند. هر جوهرى، جوهر واحد خواهد بود. جواهر كثيره نيز مجموعه اى از جوهرهايى هستند كه بر هر يك از آنها جوهر واحد صدق مى كند.
عدم جوهريت وحدت و عدم حلول آن در جوهر
اكنون، بايد ديد كه آيا مى توان وحدت را جوهرى دانست كه در يك جوهر ديگر