شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٢
ميان اعظم و اصغر باشد.
آرى، مصنف چنين تصوّرى را از مساوى، باطل مى داند. و از آن با تعبير «يُظَن» ياد مى كند. و مى گويد: اين شخص مى پندارد كه مى تواند با چنين پندار ناصوابى از اين پرسش كه رابطه اصغر و اعظم با مساوى چيست؟ پاسخ دهد. از اين رو، گفته است لزومى ندارد كه هر جا اصغر و اعظمى باشد يك مساوى هم وجود داشته باشد تا شما بگوييد اين مساوى چه نسبتى با آنها دارد؟! مصنف مى گويد اين سخن را در جاى ديگر بررسى كرديم و پاسخ آن را داديم و ديگر در اينجا به آن نمى پردازيم.
فَاِذا كانَ الاَْمْرُ عَلى هذا، فَبِالْحَرىِّ اَنْ يَكُونَ الْمُساوي لَيْسَتْ مُقابَلَتُهُ الاُْولى لِلاَْعْظَمِ وَ الاَْصْغَرِ، بَلْ لِغَيْرِ الْمُساوي، وَ هُوَ عَدَمُهُ مِمّا شَأْنُهُ اَنْ يَكُونَ فيهِ الْمُساواةُ. وَ لَيْسَ عَدَمُهُ فِي النُّقْطَةِ وَ الْوَحْدَةِ وَ اللَّوْنِ وَ الْعَقْلِ بِاَشْياءَ لا تَقْديرَ لَها، بَلْ في اَشْياءَ لَها تَقْديرٌ وَ كَمِيَّةٌ.
فَالْمُساوي اِنَّما يُقابِلُ عَدَمَهُ وَ هُوَ اللاّمُساواة، لكِنَّ اللاّمُساواةَ تَلْزَمُ هذَيْنِ اَعْني الاَْعْظَمَ وَ الاَْصْغَر، كَالْجِنْسِ، لَسْتُ اَعْني اَنَّهُ جِنْسٌ، بَلْ اَعْني اَنَّهُ يَلْزَمُ كُلَّ واحِد مِنْهُما، فَاِنَّ واحِداً مِنْهُما هُوَ عَظيمٌ، وَ الْعَظيميَّةِ مَعْنىً وُجُودىٌّ يَلْزَمُهُ هذا الْعَدَمُ، وَ الاْخَرُ صَغيرٌ، وَ الصَّغيرِيَّةُ مِنْ تِلْكَ الْحَيْثيَّةِ كَذلِكَ.
رابطه تضايف ميان اعظم و اصغر؛ و ميان مساوى و مساوى
اصل بحث در اين باره بود كه رابطه ميان اعظم و اصغر، رابطه تضايف است. امّا، مساوى نه با اعظم و نه با اصغر، با هيچيك رابطه تضايف ندارد. تنها مساوى با تقابل بالذات، ميان "مساوى" و "لا مساوى"
مساوىِ ديگر رابطه تضايف دارد. اگر رابطه ميان مساوى با اعظم يا با اصغر در نظر گرفته شود، از اين رابطه، يك تقابل بالعرض پديد مى آيد. زيرا، تقابل بالذات، اساساً ميان "مساوى" و "لا مساوى" است. و "لا مساوى" دو مصداق دارد: يكى اصغر و ديگرى اعظم. اكنون كه مطلب بدينجا رسيده است، خوب است به اين نكته نيز توجه كنيم كه تقابل بر دو قسم است:
الف ـ تقابل اوّلى و بالذات؛
ب ـ تقابل ثانوى و بالعرض.