شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٠ - چند نكته
همانجايى وارد مى شود كه برودت در آنجا وجود دارد. امّا، با آمدن حرارت، برودت رخت بر مى بندد. در حالى كه در مورد نزاع، وحدتهاى پيشين هر كدام جزئى از موضوعى هستند كه اينك متصف به وحدت گرديدهاند نه عين آن.
وانگهى: تنافى و ناسازگارى وحدت پيشين با وحدت نوين از قبيل تنافى ضدّين نيست.
هرگز وحدت با وحدت، ضدّيتى ندارد. اينكه مى گوييم اين وحدت، آن وحدت را از بين مى برد؛ در واقع آن وحدات به واسطه سبب ديگرى از بين مى روند؛ و آن سبب، همان اتصال پديد آمده بين آنها مى باشد.
پس، سبب اصلى از بين رفتنِ وحدت سابق، وحدتِ نوين نيست. در حالى كه ضدين چنان اند كه يكى سبب از بين رفتن ديگرى مى شود. چنانكه حرارت منشاء از بين رفتن برودت مى گردد.
حاصل آنكه: با آمدن اتصال كه سبب خاصّ است، وحدتهاى پيشين از بين مى روند، آنگاه وحدت جديدى در اثر اتصال، پديد مى آيد. بنابراين، علّت از بين رفتن وحدتها، آن است كه سطوح متعدّد كه منفصل از يكديگر بودند باطل مى شوند؛ و بطلان انفصال آنها همان متصل شدن آنها به يكديگر است. پس، رابطه وحدت و كثرت از قبيل تضاد نيست.
چند نكته
اگر تعاقبى كه وحدت و كثرت دارند و در اثر آن يكى از آن دو مى آيد و ديگرى مى رود؛ سبب آن است كه بگوييد: وحدت، ضدّ كثرت است؛ پس، سزاوارتر آن است كه بگوييد: وحدت جديد، ضدّ وحدتِ سابق است. نيز نبايد فراموش كرد كه وحدتِ جديد هم وحدتِ سابق را از بين نمى برد. يعنى همچون حرارت نيست كه با آمدنش، برودت را از بين ببرد.
نكته ديگر: چنانكه گفتيم موضوع وحدتِ جديد با موضوع وحدت سابق، يكى نيست. وحدتهاىِ پيشين كه هر كدام در قالب دو يا چند ظرف آب بودند؛ و هر كدام از آنها يك "واحد" مستقل به شمار مى رفتند، اينك به جزئى از موضوعِ