شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٢ - ملاك تجزيه ناپذيرى اجسام نشكن
انقسام ناپذيرى به واسطه يك طبيعت خاصى است كه برخى از اجسام دارند و آن طبيعت غير از طبيعت جسميّه است. يعنى صورت نوعيه خاصّى چنين اقتضائى دارد و يا يكى از مقوّماتِ وجودىِ شىء است كه منشأ اتّصال و تجزيه ناپذيرى آن شده است، در اين صورت معناى اين سخن آن خواهد بود كه جسم از آن رو كه جسم است اقتضاى عدم انفكاك و تجزيه ناپذيرى را ندارد. بلكه از آن رو كه طبيعت خاصّ عارض آن گرديده است آن را تفكيك ناپذير و تجزيه ناپذير كرده است.
مصنّف در مورد افلاك معتقد است على رغم اينكه آنها جسم هستند و داراى مادّه و صورت اند مع الوصف، هر گز تجزيه و انقسام نمى پذيرند و در خارج، محال است كه خرق و التيام در افلاك راه پيدا كند. با اين حال، معناى اين سخن آن نيست كه جسم اقتضاى اتصال را دارد و قابل انقسام خارجى نيست. اينكه طبيعت فلك، انقسام و خرق و التيام را نفى مى كند به خاطر طبيعت خاصى است كه روى طبيعت جسميه قرار گرفته است. نه به خاطر خودِ طبيعت جسميه. زيرا، اگر آن طبيعت خاص نبود و فقط جسميّت بود هيچ ابائى از پذيرش انقسام و تجزيه نداشت.
وانگهى، لازمه اين سخن كه طبيعت جسميه، در مواردى انقسام و تجزيه را نفى كند آن است كه طبيعت واحد، گاهى اقتضاى انفكاك و گاهى اقتضاى عدم انفكاك داشته باشد. و اين سخن، چيزى نيست كه قابل قبول باشد. بنابراين، ثابت مى شود كه جسم از آن رو كه جسم است با قطع نظر از طبيعتى كه عارض آن مى شود، انقسام پذير است. و هيچ ابائى از تقسيم خارجى ندارد. هر چند ممكن است در پاره اى اجسام به سبب آنكه طبيعت و صورت نوعيه خاصّى كه روى آنها قرار مى گيرد مثل صورت فلكى و يا به سبب عوارض خاصّى قابل تجزيه نباشد. در نتيجه جسم از آن جهت كه جسم است انقسام خارجى مى پذيرد. و اين مقدّمه اى است كه در برهان وصل و فصل از آن استفاده خواهيم نمود. گرچه به طور ضمنى هم مى تواند مسئله مستقلّى به شمار آيد و عنوان جداگانه اى را به خود اختصاص دهد: «كلّ جسم يقبل الإنقسام بذاته».