شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - تبيين « فرضهاى قابل تصور» در عبارت متن
مختلفى را مى توان براى آنها در نظر گرفت:
الف ـ يكى از آن دو واجب الوجود باشد و ديگرى ممكن الوجود.
ب ـ هر دو ممكن الوجود باشند.
ج ـ هر دو واجب الوجود باشند.
فرض سوم فرض باطلى است، زيرا ـ صرف نظر از اينكه تعدّد واجب الوجود محال است ـ اگر هر دو واجب الوجود فرض شوند، لازمه اش آن است كه بين آنها عليّت و معلوليّت نباشد. در نتيجه تلازمى هم نباشد. چنانكه پيش از اين نيز گفته ايم دو واجب الوجود مفروضْ تلازمى نخواهند داشت بلكه متكافئ و هم عرْض خواهند بود. و چون در اينجا بين مادّه و صورت تلازم، مشاهده مى شود؛ پس، آن دو واجب الوجود نيستند.
پس بايد يكى از آن دو واجب الوجود بوده و ديگرى ممكن الوجود باشد و يا هر دو ممكن الوجود باشند.
از سوى ديگر، واضح است كه هيچيك از آن دو، نمى توانند واجب الوجود باشند، زيرا، هر دو جسمانى و معلول و محتاج مى باشند. و اساساً فرض ما نيز در ممكن الوجود است. بنابراين، دو ممكن الوجودى داريم كه متلازمند. و چون ممكن الوجودند به ناچار به وسيله علّت خود به وجوب وجود خواهند رسيد. در نتيجه بازگشت آن به اين است كه آن دو، معلولين علّة ثالثه باشند. از اين رو، منشأ تقارن و تلازم آن دو به عليّت بر مى گردد. بنابراين، وجوب وجود آنها، وجوب بالغير خواهد بود، پس بايد «غير»ى را در نظر گرفت كه به واسطه آنْ وجوب وجود پيدا كنند، و نمى توان گفت كه هر يك از آن دو، وجوب وجود خود را از ديگرى مى گيرد و بدينسان وجوبش بالغير مى گردد. زيرا لازمه آن، دور است و بطلانش واضح است، پس بايد هر دو معلول علّت ثالثى باشند كه با ارتفاع آنْ مرتفع مى گردند، و اين خلاف فرض پيشين است. بنابراين، هيچيك از فرض هايى را كه بيان كرديم صحيح نمى باشد. از اين رو، بايد قائل شويم به اينكه يكى از دو قسم ديگر صحيح است:
الف ـ يا بايد بگوييم كه هر يك از آنها علت شىء ثالثى هستند.
ب ـ و يا بايد بگوييم كه هر يك از آن دو، معلول شىء ثالثى هستند.