شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٨ - عدم تحصّل مقدار مطلق
ذاتِ متقرّر و متحصّلى ندارد مگر آنكه به صورت يك خط يا سطح و يا حجم در نظر گرفته شود. معناى ابهامىِ مقدار وقتى تحصّل مى يابد كه به صورت خط يا به صورت سطح و يا به صورت حجم لحاظ شود.
آرى، اگر مقدار را يك بار به صورت خط در نظر بگيريم و از آن يك ماهيّت تامّ پديد آيد؛ بار ديگر آن را به صورت سطح در نظر آوريم كه آن هم يك ماهيّت تامّ ديگرى باشد، اين دو نوع مقدارى كه به صورت دو ماهيّت تامّ در نظر گرفته شدهاند مى توانند با يكديگر اختلاف داشته باشند. و اختلاف آنها هم به سبب يك امر ذاتى باشد. زيرا، آنها دو ماهيت هستند كه يكى فصل خطى دارد و ديگرى فصلِ سطحى.
وَ امّا الْجِسْمِيَّةُ الَّتي نَتَكَلَّمُ فيها فَهِىَ في اَنْفُسِنا طَبيعةٌ مُحَصَّلَةٌ، لَيْسَ تَحَصُّلُ نَوْعيّتِها بِشَىْ يَنْضَمُّ اِلَيْها، حَتّى[١] لَوْ تَوَهَّمْنا أَنَّهُ لَمْ يَنْضَمَّ اِلَى الْجِسْمِيَّةِ مَعْنًى بَلْ كانَتْ جِسْمِيّةٌ لَمْ يَمْكنْ اَنْ يكونَ مُتَحَصَّلا في اَنْفُسِنا إلاّ مادَةٌ و اتصالٌ فقط. وَ كَذا إذا أثْبَتْنا مَعَ الاِْتّصالِ شَيْئاً آخَرَ فَلَيْسَ لاِنَّ الاِْتّصالَ نَفْسَهُ لا يَتَحَصَّلُ لَنا اِلاّ بِإِضافَتِهِ اِلَيْهِ وَ قَرْنِهِ بِهِ، بَلْ بِحُجَج أُخرى تُبَيِّن أَنَّ الاِْتِّصالَ لايُوْجَد بِالْفِعْلِ وَحْدَه. فَلَيْسَ أنْ لايُوجَدَ الشَّىءُ بِالْفِعْلِ مَوْجوداً هُوَ اَنْ لا تَتَحَصَّلُ طَبيعَتُهُ، فَاِنَّ الْبَياضَ وَ السَّوادَ كُلُّ شىء مِنْهُما مُتَحصِّلُ الطَّبيعَةِ معنًى مُتَخَصِّصاً، أَتَمّ[٢] تخصيصه (تخصُّصُه) الَّذي هُوَ في ذاتِهِ؛ ثُمَّ لا يَجُوزُ اَنْ يُوْجَدَ بِالْفِعْلِ اِلاّ في مادّة.
[١] واژه «حتى» در اينجا براى ترقّى نيست. توضيح همان مطلب قبلى است: يعنى چگونه است كه تحصّل جسميّت و نوعيّت آن، وابسته به چيز ديگرى نيست؟ اگر مى بود بايد به اين صورت مى بود كه اگر توهّم مى كرديم هيچ چيزى به معناى جسميّت اضافه نشود و فقط جسميّت باشد و خودش، يعنى ناريّة و هوائية و حيوانيّت و شجريّت را بدان نمى افزوديم، آنگاه نبايد يك معناى تامّى از جسميّت مى فهميديم. و بايد فقط يك حالت ابهامى مى داشت. و اين معناى جسم به تنهايى نمى توانست در نفس ما تحصّلى بيابد مگر به همين معنا كه يك مادّه اى است و يك اتصالى است. يعنى يك حالت ابهامى داشت. تعبير «مادّةٌ و اتصالٌ» در عبارت فوق يك صفت مضمرى دارد. در واقع چنين است: «مادّةٌ مبهمةٌ و اتصالٌ مبهم» يعنى از آن مفهوم، جز يك مادّه مبهم و يك اتصال مبهم چيز ديگرى به دست نمى آمد. هر دو مبهم بودند. هيچكدام ماهيّت تامّى نبودند. [٢] برخى اين عبارت را اينگونه خواندهاند: «اُتِمَّ تخصيصه» ولى به نظر مى رسد نسخه بدل آن صحيح باشد و بايد آن را «اَتمَّ تخصّصُه» خواند.