شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - حاصل سخن در حاشيه مباحث پيشين
ب ـ فرض ديگر اين است كه يكى از آن دو، واسطه باشد براى ديگرى. چنين فرضى، مستلزم دور نخواهد بود. زيرا، على رغم اينكه هر دو معلول هستند؛ لكن، يكى به علّت نزديكتر است. يعنى يكى علّت با واسطه است و ديگرى علّت بىواسطه. و در واقع، آنكه علّت قريب است علّت با واسطه براى ديگرى مى شود؛ و دوّمى معلول آن مى گردد.
آن فرضى كه در نظر ما حق است، همين فرض است كه صورت و مادّه على رغم آنكه هر دو معلول عقل فعال هستند، امّا صورت وساطت دارد براى صدور مادّه. يعنى با وجود آنكه هر دو معلول شىء ثالثى هستند در عين حال، بين خود آنها نيز رابطه عليّت و معلوليت برقرار است.
حال، اگر كسى چنين بگويد: رفع يكى از آن دو، موجب رفع شىء ديگرى مى شود كه رفع آن شىء، موجب رفع معلول دوّم مى گردد. يعنى به طور مثال «الف» و «ب» دو معلول متلازم اند. و «ج» شىء ديگرى است. رفع «الف» موجب رفع «ج» مى شود و رفع «ج»، موجب رفع «ب» مى گردد. اگر اينچنين هم فرض كنيم، باز «ب» علّت براى «الف» مى شود؛ هر چند با واسطه باشد. زيرا وقتى رفعش با واسطه مستلزم رفع آن مى شود معلولِ معلول آن به شمار مى آيد، در نتيجه، وجودش هم با واسطه مستند به آن خواهد بود.
امّا، اينكه رفع يكى از آن دو موجب رفع سوّمى بشود كه از ناحيه رفع سوم، دوّمى هم مرتفع گردد؛ بدان معنا است كه يكى از آن دو، علّة العلّه براى ديگرى است. و ديگرى هم معلول المعلول براى آن است. و در نهايت، علّت علّت، هم علّت خواهد بود. چنانكه معلول المعلول هم معلول است. پس همچنان رابطه عليّت و معلوليت بين آنها برقرار مى گردد. و سرانجام، كار بدانجا منتهى مى شود كه يكى از آن دو معلول باشد و ديگرى هم علّت آن!
بنابراين، حق آن است كه بگوييم اين دو معلول، متلازمند و بين آنها رابطه عليّت وجود دارد هرچند عليّت و معلوليّت آنها با واسطه باشد.
حاصل سخن در حاشيه مباحث پيشين
در اين قسمت، مصنف مطالبى را در حاشيه مباحث پيشين بيان مى دارد و