شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٦ - تصوير كثرت عددى در « واحد بالنوع»
تصوير كثرت بالفعل در «وحدت بالجنس»
پيش از اين نيز در كلام مصنف اين مطلب آمد كه واحد بالنوع همان واحد بالفصل است. در اينجا دوباره به همان مطلب اشاره مى كند و در دنباله آن مى افزايد: اشيائى كه وحدت بالجنس دارند، حقيقتاً كثرت بالفعل دارند. و اين منافات ندارد با آن كه به لحاظ جنس متصف به وحدت شوند، ولى به لحاظ نوع متصف به كثرت گردند. چه اينكه اشياء فراوانى وجود دارد كه داراى دو حيثيّت اند: يك حيثيّت وحدت؛ و يك حيثيّت كثرت.
بنابراين، آن قيدى كه بر آن تأكيد مىورزيديم: «واحدٌ من حيث انّه واحدٌ» يا «من حيث انّه لا ينقسم» به كار چنين مواردى مى آيد كه اشيائى بالفعل كثيرند؛ و امّا، حيثيّت وحدتى نيز دارند.قيد مذكور، بر حيثيّت وحدت آنها صدق مى كند.
تصوير كثرت عددى در «واحد بالنوع»
از سوى ديگر، ممكن است واحد بالنوع، كثرت عددى داشته باشد، چنانكه ممكن است كثرت عددى نداشته باشد. يعنى واحد بالنوع، واحد بالشخص يا واحد بالعدد باشد. زيرا، چنانكه مى دانيم فلاسفه قائل اند به اينكه نوع مجرّد تام، منحصر به فرد است. بنابراين، اگر چنين قاعده اى صحيح باشد بايد گفت هر مجرّد تامّى در عين حالى كه وحدت نوعى دارد، وحدتِ شخصى هم خواهد داشت. در جهان مادّه نيز، انواعى وجود دارد كه واحد بالشخص مى باشند.
مثلا افلاك، هر كدام نوع تامّى هستند كه در عين حال، واحد بالشخص اند! يعنى على رغم آنكه هر فلكى داراى ماهيّت كليّه اى است، هيولى و صورت جسميّـه خاص خودش را دارد و نوعى منحصر به فرد مى باشد. مثال معروف ديگر، خورشيد است كه گفته مى شود: خورشيد كلّى منحصر در فرد است. فرديّت واحد بالنوع به لحاظ وجود خارجى و كليّت آن به لحاظ مفهوم كلى
بنابراين، اگر ما كليّاتى داشته باشيم كه منحصر به فرد باشند، آنها به دو لحاظ، وحدت دارند: هم وحدت نوعى دارند؛ و هم وحدت عددى! به لحاظ اينكه مفهوم كلى است؛ نوع است و وحدت نوعى دارد. امّا به لحاظ وجود خارجى، فرد است و وحدت عددى دارد.