شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٢ - فرايند ترسيم خط، سطح و حجم
وانگهى، همان نقطه اى كه پديد مى آيد، در واقعْ خود، معلول يك جسم است، كه آن جسم داراى سطح و خطّ است. و حركت نقطه در حالى است كه بايد شىءاى وجود داشته باشد تا مخروط بر روى آن حركت كند. آن شىء بايد بگونه اى باشد كه بتوان گفت حركت در آن يا بر روى آن واقع مى شود. بنابراين، آن شىء هم بايد پذيراى اين باشد كه چيزى بر روى آن يا در آن حركت كند. و چيزى كه پذيراى حركت است جز جسم نخواهد بود. يا سطحى است كه آن نيز از آنِ جسم است. يا بُعدى در سطح است و يا بُعدِ واحدى است كه همان خط است. و بالأخره، نقطه بدون اين امور، پديد نمى آيد. بايد خطّى را فرض كنيم تا منتهى اليهِ آن نقطه باشد؛ و در اثر تماس با سطح ديگرى، نقطه اى هم بر روى آن (شىء متحرك فيه) پديد آيد. در نتيجه همه اين امور بايد قبلا وجود داشته باشند تا نقطه پديدآيد. بنابراين، نه تنها نقطه علّت پيدايش آنها نيست. بلكه آنها منشأ پيدايش نقطه مى باشند.
فرايند ترسيم خط، سطح و حجم
در اين قسمت، مصنف به بيان مطلبى مى پردازد كه در كتابهاى هندسه معروف است. و آن اين است كه اگر نقطه اى را حركت بدهيم، خطّى را رسم مى كند. چنانكه اگر خطى را حركت دهيم، سطحى را رسم مى كند. همين طور اگر سطحى را حركت بدهيم، حجمى را رسم مى كند.
در هندسه، براى نزديك شدن مطلب به ذهن چنين مى گويند: اگر نقطه اى را تصوّر كنيم، آنگاه آن را حركت بدهيم، تبديل به خط مى شود. نيز اگر خط را در غير امتدادِ آن و در جهت ديگر حركت بدهيم، سطح رسم مى شود. سطح را هم اگر در جهت ديگرى حركت بدهيم، به حجم تبديل مى شود.
اكنون پرسش اصلى اين است كه آيا آنچه براى تقريب به ذهن در هندسه گفته مى شود واقعيت دارد؟ و آيا مى توان از ديدگاه فلسفى نيز بدان باور داشت؟ راستى! آيا نقطه است كه با حركت خود، خط را به وجود مى آورد؟ و آيا خط است كه با حركت خود، سطح را بوجود مى آورد؟ و همچنين آيا سطح است كه با حركت خود حجم را پديد مى آورد؟