شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧ - هيولى و پذيرش دو نوع صورت
جسمانىِ آن، جدا شده؛ و اين عامل در ديگرى هم موجود است. چه اينكه در ديگرى نيز هيولى بدون صورت، تحقق يافته است. بنابراين، بايد آن يكى نيز معدوم شود!! چرا يكى از آن دو باقى ماند، ولى ديگرى باقى نماند؟! («فَيجبُ ان يعدم الآخر ذلك بعينه» اگر كلمه «ذلك» را اشاره به «رفع الصورة الجسمانية» لحاظ كنيم، معنايش اين است كه: رفع صورت جسمانى بايد منشأ اعدام ديگرى نيز بشود. وگرنه بايد عبارت را اينگونه خواند: «انْ يُعْدَمَ الآخرُ ذلك بعينه» يعنى آن ديگرى هم معدوم شود.)
در اين فرض، اختلاف آنها به بقاء و عدم بقاء است. يكى باقى بماند و ديگرى از بين برود. امّا اگر فرض ديگر را بپذيريم و بگوييم هر دو باقى مى مانند. لكن، اختلاف آنها در كيفيّت است. يعنى در اين فرض كه هر دو باقى هستند و هيچيك معدوم نشدهاند يكى از آن دو، كيفيّتى دارد كه ديگرى ندارد. در اين صورت، اين سؤال مطرح مى شود كه چرا، على رغم اينكه طبيعت هيولى در همه جا يكى است. و صورت جسمانى در هر دو مورد از بين رفته است، يكى داراى كيفيتى است و ديگرى آن كيفيت را ندارد؟!
فرض اين است كه جز مفارقت صورت جسمانى براى هر دو، هيچ حالت جديدى رخ نداده است. بنابراين، رخداد جديد تنها معلولِ رفع صورت جسمانى است. و اين عامل در هر دو وجود دارد. پس، بايد آن رخداد (كيفيت خاص) در هر دو مورد پديد آيد. عكس آن هم بايد در هر دو، جريان يابد. يعنى آن كيفيّت خاص نبايد در هيچكدام از آن دو پديد آيد. پس، نبايد فرقى ميان آن دو وجود داشته باشد.
فَاِنْ قيلَ: إِنَّ الأوّلَيْنِ وَ هُما إثنانِ مُتَّحِدانِ فَيَصيرانِ واحِد؛
فنقولُ: و محالٌ اَنْ يَتَّحِدَ جوهرانِ، لاَِنَّهُما إنِ اتَّحَدا وَ كُلُّ واحِد مِنْهُما موجودٌ فَهُما إثْنانِ لا واحد، وَ إنْ اِتَّحَدا وَ أَحَدُهُما مَعْدُومٌ وَ الاْخَرُ موجودٌ فَالْمَعْدُومُ كيفَ يَتَّحِدُ بِالْموجودِ؟ و إنْ عُدِما جَميعاً بِالاِْتّحادِ وَحَدثَ شيءٌ ثالثٌ مِنْهُما فهما غيرُ متَّحِدَيْنِ بَلْ فاسِدَيْنِ وَ بَيْنَهُما وَ بَيْنَ الثّالِثِ مادةٌ مُشْتَرِكةٌ، وَ كَلامُنا في نَفْسِ الْمادَّةِ لا في شَيء ذي مادَّةِ.