شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - سطح و تناهىْ مقوّم ماهيت جسم نيستند
پاسخ اين است كه البته، ضرورت ندارد كه در هر جسمى خط بالفعل وجود داشته باشد. زيرا، كره جسمى است كه در آن هيچ خط بالفعل وجود ندارد. كره، مادامى كه ساكن باشد و حركت نكند، محور ندارد. وقتى حركت كند و به دور خود بچرخد محورى برايش رسم مى شود. و براى اينكه كره جسم باشد شرطش آن نيست كه متحرك باشد و در نتيجه محورى و خطى براى آن رسم شود. جسميّت كره با آنچه مايه جسميّت است تحقق مى يابد سپس حركت، بر آن عارض مى گردد. حركت، امرى زائد و عارض بر ماهيّت كره است و نيز حركت مى تواند لازمه كره باشد. مثلا اگر افلاكى وجود داشته باشد كه لازمه وجود آنها حركت باشد. با اين حال، حركت لازمه وجود فلك خواهد بود نه مقوّم ماهيّت آن.
در تعريف نبايد لوازم شىء رااخذ كرد بلكه بايد مقوّمات ماهيّت آن را اخذ نمود.
سطح و تناهىْ مقوّم ماهيت جسم نيستند
همچنين، ضرورت ندارد كه در جسم از آن جهت كه جسم است، سطحى وجود داشته باشد؛ يعنى سطح داشتن، مقوّم ماهيّت جسم نيست. اگر جسمى را بدون سطح فرض كنيم، محالى لازم نمى آيد. آرى، اگر جسم متناهى باشد سطح دارد. امّا، اگر نامتناهى باشد سطح ندارد. در صورتى لازم است در جسم سطح وجود داشته باشد كه متناهى باشد. امّا براى تحقق جسميتش نيازمند آن نيست كه متناهى و داراى سطح باشد.
بنابراين، مى توان جسميّت را تصور نمود در حالى كه مفهوم تناهى و سطح در آن لحاظ نشود. البته، لازمه جسم بودن به حَسَب براهينى كه تناهى ابعاد را اثبات مى كند آن است كه جسم، متناهى باشد. امّا اين بدان معنا نيست كه تناهى، مقوّم ماهيّت جسميّت است. و از همين رو، وقتى ما جسم را از آن جهت كه جسم است تصوّر مى كنيم نيازمند آن نيستيم كه تناهى و سطح را هم تصور كنيم. اگر تناهى، مقوّم جسميّت باشد بايد تصوّر جسم نامتناهى، تصوّر جسم بى جسم [تصور متناقض]باشد. زيرا، متناهى بودن، مقوّم ماهيت جسم است. در حالى كه چنين نيست. كسى كه نامتناهى بودن را به عنوان يك وصف خارج از ماهيّت، بر جسم