شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣ - تعريف جسم
از سوى ديگر، مى دانيم كه خط، انتهاى سطح است. وقتى يك شىء، خط دارد كه سطحى داشته باشد. و سطحِ آن، متناهى باشد. در اين صورت، منتهى اليه سطح را خط مى گويند. امّا اگر فرض شود كه جسمى نامتناهى باشد ـ و البته فرض جسم نامتناهى، فرضِ نامعقولى نيست با صرف نظر از براهينى كه براى تناهى ابعاد اقامه مى شود ـ جسم نامتناهى سطح ندارد. زيرا، متناهى بودن[١] مقوّم جسميّت نيست تا لازمه اش سطح داشتن باشد. و لازمه سطح داشتن، خط داشتن باشد.
تعريف جسم به جوهرى كه سه خط متقاطع در آن فرض شود بنابراين، جهت ابهام ديگرى كه در تعريف وجود دارد همين مطلب است، از اين رو، بايد تعريف را به گونه اى توضيح داد و از واژه هايى استفاده نمود كه به طور كامل گويا باشد. به طور مثال بايد چنين گفت: جسم عبارت است از جوهرى كه بتوان در آن سه خط متقاطع، فرض كرد. سه خطى كه در يك نقطه، يكديگر را قطع كنند و در همان نقطه زواياىِ قائمه اى را پديد آورند؛ و البته، چنين فرضى فقط در اجسامِ حجم دار يافت مى شود. خلاصه آنكه: اوّلا، بالفعل بودن خطوط، شرط نيست. بلكه امكان فرض خطوط، كافى است. ثانياً، خطوط بايد به گونه اى باشند كه در يك نقطه تقاطع كنند و از تقاطع آنها زواياى قائمه، ترسيم شود. بنابراين، اگر سه خط ضربدرى فرض شود، آنها يكديگر را در يك نقطه قطع مى كنند، ولى اطراف آن نقطه، زاويه هاى حادّه رسم مى شود. يا بعضى از آنها حادّه و برخى ديگر منفرجه مى شود.
در صورتى از تقاطع سه خط، زواياى قائمه رسم مى شود كه در هندسه حجم دار فرض شود. وگرنه در سطوح، از تقاطعِ سه خط، زواياى قائمه پديد نمى آيد. حتماً بايد جسم داراى حجم باشد.
شايان ذكر است كه امتدادات و خطوط و حجم و سطح، همه عوارضى هستند مقوّم نبودن امتدادات و خطوط و حجم و سطح نسبت به مفهوم جسم
كه بر جسم عارض مى شوند. هيچكدام از آنها مقوّمِ مفهوم جسميّت نيستند. فقط امكان اينكه بتوان در درون جسم اين خطوط متقاطع را فرض كرد كافى است.
[١] معروف بين فلاسفه اين است كه ابعاد متناهى هستند. و براى اين مطلب، براهينى اقامه كردهاند، لكن تناهى ابعاد، چيزى خارج از ماهيّت جسم است و بايد به وسيله برهان اثبات گردد. اينگونه نيست كه تناهىِ ابعاد در ماهيّت جسم نهفته باشد.