شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٢ - نظريه اصحاب كمون
را نيز جوهر مستقل مى دانند. اساساً قوام جواهر محسوس كه داراى رنگ و بو و شكل هستند به همين امور است. بنابراين، مبدء وجود جسمانى، همين ها هستند. مجموعه اى از رنگ و بو و مزه و... جسم را مى سازد. به طور مثال: سيب عبارت است از: رنگ، بو و مزه و...! و چيز ديگرى وجود ندارد كه اين امور، عارض آن بشوند. پس خودِ اين كيفيات جواهرند و قائم به نفس مى باشند.
نظريه اصحاب كمون
در ميان فيلسوفان يونان باستان، گرايش به اين مطلب وجود داشته كه در همه اشياء، خواصّ همه چيز هست. امّا براى آن خواص دو حالت وجود دارد:
الف ـ حالت كمون؛
ب ـ حالت بروز.
اينكه ما جسمى را سرد مى يابيم و جسم ديگرى را گرم، بدان معنا نيست كه در جسم سرد، اصلاً گرما وجود ندارد. در جسم سرد هم گرما وجود دارد، لكن گرماى آن در كمونش قرار دارد. سردى آن اينك بروز كرده است. همچنين وقتى آتش را همراه با حرارت مى بينيم، بدان معنا نيست كه اساساً در آتش، برودت و سرما وجود ندارد. سرما هم در آن وجود دارد؛ لكن سرما و برودتش در حالت كمون قرار دارد. و اينك حرارتش در حال بروز قرار گرفته است.
از اين رو است كه مى گويند همه خواص در همه اشياء وجود دارد. منتها در اثر حالات مختلف بعضى از خواص بروز مى كند و برخى ديگر در حالت كمون باقى مى ماند.
بيشتر اصحاب كمون بر اين باورند كه كيفيات، جواهرى هستند كه گاهى بروز مى يابند. و آنگاه كه بروزى ندارند، همين جواهر در باطن اشياء به حال كمون قرار دارند.
براى اين مطلب، به ذغال مثال مى زنند. در ذغال كه همان چوب است، هيچگونه آتشى مشاهده نمى شود. چه بسا خيلى هم سرد باشد. لكن، وقتى آن را در كنار آتش قرار مى دهيم و شعله آتش به آن مى رسد، كم كم، آتشى هم از درون آن