شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٤
"لا مساوى" را به كار برد. تنها در جايى مى توان از اينگونه واژه ها استفاده كرد كه قابل تقدير و اندازه گيرى باشد.
پس، مساوى، عدم خود را در نقطه مقابل خود دارد و آن همان "لا مساوى" است. آنگاه، بين مساوات و لا مساوات، تقابل عدم و ملكه است. امّا، اين "لا مساواة" كه مقابل مساوى است، دو مصداق دارد: الف ـ بزرگتر بودن؛ ب ـ كوچكتر بودن؛ زيرا، چيزى كه بزرگتر باشد مساوى نيست. كوچكتر هم باشد مساوى نيست.
پس، "عدم المساواة" يك عرض لازم عامّى است كه شامل دو چيز مى شود: هم شامل اصغر مى شود و هم شامل اعظم! مانند جنس كه داراى دو نوع است. در اينجا هم "لا مساوى" دو نوع دارد: يكى اعظم است، ديگرى اصغر. امّا اينكه مى گوييم "لا مساوى" مانند جنس است، نبايد آن را جنس حقيقى انگاشت؛ زيرا، آنْ يك مفهومِ عرضى است؛ بر خلاف جنس كه يك مفهوم ذاتى است. بنابراين، عموميّتى كه "جنس" نسبت به انواع دارد، "لا مساوى" نسبت به اعظم و اصغر ندارد. زيرا:
اوّلا: مفهوم عدمى، جنس نيست.
ثانياً: اينجا سخن درباره جنس و فصل نيست، و "لا مساوى" عرض عامّى است كه در دو مورد صدق مى كند: اعظم بودن، و اصغر بودن. (البته، عَرَض به معنايى كه شامل عدميات هم بشود) و لازمه اعظم بودن و اصغر بودن آن است كه مساوى نباشند. بنابراين، هر يك از آن دو، يك معناى وجودى هستند كه لازمه عدم المساوات مى باشند. در نتيجه اگر "لا مساوات" جنس باشد بايد مصاديق آن نيز معانى عدمى باشند؛ در حالى كه مصاديق آن، يكى اعظميت و ديگرى اصغريت است؛ كه هر دو به معناى وجودى هستند.[١]امّا، لازمه اين معناى وجودى يك امر عدمى است؛ و آن همان عدم المساواة است.
[١] به نظر مصنف نه تنها "عِظَم" يك معناى وجودى است بلكه "صِغَر" هم يك معناى وجودى است. زيرا، صغير هم از آن جهت كه يك وجودى است، همانند عظيم مى باشد.