شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨ - طرح مسئله
طرح مسئله
مصنف در اينجا، صورت مسئله را اينچنين تصوير مى كند كه: ماهياتى در خارج از ذهن وجود دارد كه آنها را به موجودات، نسبت مى دهيم. و اينها از دو حال خارج نيستند: ١ ـ يا نيازمند موضوع اند و بايد حتماً در يك موضوع، وجود پيدا كنند در حالى كه آن موضوع نيازى به آنها ندارد. اينها «مفاهيم عرَضى» هستند. ٢ ـ يا مفاهيمى هستند كه از موجوداتى بى نياز از موضوع حكايت مى كنند. البته، به اين معنا كه يا اصلا موضوعى ندارند، و يا اگر موضوعى دارند آن موضوع نيز بدانها محتاج است. بدينسان، آن ها در يك موضوع مستغنى تحقق ندارند. اينگونه مفاهيم، «مفاهيم جوهرى»اند. چنانكه براى جوهر، تعريف مشهورى، وجود دارد: (ماهية اذا وجدت فى الخارج، وجدت لا فى موضوع مستغن عنه) برخلافِ عرض كه در تعريف آن گفتهاند: (ماهية اذا وجدت، وجدت فى موضوع مستغن عنه).
قيدِ «مستغن عنه» را از آن رو در اين تعريفها آوردهاند كه وجود «صورت» در مادّه و نظائر آن را از تعريف عرض بيرون كنند. زيرا، على رغم آنكه صورت در مادّه موجود مى شود و به آن نياز دارد، امّا به گونه اى نيست كه مادّه، بى نياز از صورت باشد بلكه هر دو به نحوى به يكديگر نيازمند هستند.[١]
در حالى كه اگر موجودى در محلّى تحقق يابد كه محلّ بى نياز از آن حالّ باشد، آن را «عَرَض» مى نامند.
البته، اين تعريفها در گذشته به اين صورت، روشن و گويا نبوده است. چنانكه اصطلاحات هم آنچنان كه بايد، واضح و بى ابهام نبوده است. به عنوان مثال، جوهر را مطلقاً به معناى ذات به كار مى بردهاند. چنانكه، «جوهرىّ» را به معناى «ذاتى» به كار مى بردهاند. و همينطور گستره مفهومىِ عرض و عرضى نيز در گذشته بسيار فراختر از آنچه اكنون مطرح است بوده تا آنجا كه حتى مفاهيم انتزاعى و معقولات ثانيه فلسفى را هم در بر مى گرفته است.
[١] لازم به يادآورى است كه احتياج مادّه و صورت به يكديگر در دو جهت گوناگون است. يعنى نيازمندى صورت به مادّه از يك جهت است و نيازمندى مادّه به صورت از جهت ديگر است. بنابراين، مستلزم «دور» نخواهد بود.