شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧ - محورهاى اصلى بحث
آن را در منطق مطرح كنيم تنها به خاطر آن است كه مبادى تصوّرى آن را بيان كنيم و فقط به ذكر تعريفات، بسنده مى كنيم. ديگر سخنى از حقيقت جوهر و عرض و اثبات وجود آنها به ميان نمى آوريم. اين دسته، به اين نكته متفطّن گشتهاند كه بحث درباره حقيقت جوهر و عرض و اثبات وجود آنها به جايگاه اصلى اش يعنى به فلسفه مربوط است. چنين به نظر مى رسد كه اساساً بحث از جوهر و عرض يك بحث فلسفى است. و مى بايست در امور عامّه مطرح شود. شايد نظر خود ارسطو هم اين نبوده كه آن را به عنوان يك بحث منطقى مطرح كند.
قضيه منطقى آن است كه موضوعش، از معقولات ثانيه منطقى باشد. يعنى در آن قضيه، بحث درباره مفاهيم ذهنى (از آن نظر كه ذهنى است) باشد، نه از آن جهت كه حكايت از خارج مى كند. چنانكه در معقولات ثانيه فلسفى مطلب از اين قرار است. به عبارت ديگر: ظرف «اتصاف» مفاهيم منطقى، تنها ذهن است. برخلاف مفاهيم فلسفى كه ظرف «اتصاف» آنها خارج است. ولى مفاهيم فلسفى و منطقى در اين جهت با يكديگر اشتراك دارند كه ظرف «عروض» آن ها ذهن است.
و چون مفهوم جوهر و عرض حكايت از اشياء خارجى مى كند، چنانكه مى گوييم اشياء دو گونهاند: گاهى نياز به موضوع دارند؛ و گاهى نيازمند موضوع نيستند. در اين صورت ما از يك مفهوم ذهنى محض، سخن نگفته ايم بلكه از مفهومى سخن گفته ايم كه حكايت از شىء خارجى مى كند. از اين رو، جاى طرح بحث جوهر و عرض، در فلسفه است.[١]
امّا، جناب شيخ، به پيروى از ارسطو، بحث جواهر و اعراض را به طور گسترده در منطق، در كتاب «قاطيغورياس» آورده است و از اين رو است كه هر گاه به مناسبت بحثهايى از اين دست در اينجا مطرح مى شود، آن را به منطق، در كتاب «قاطيغورياس»، ارجاع مى دهد و مى گويد در آنجا به طور مفصّل به اين بحث پرداخته ايم.
[١] ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ١١٢ ص ١٣٠ ـ ١٣١.