شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٣ - رسم عدد نه تعريف حقيقى آن!
اشكال دوّم: وانگهى، وقتى شما مى گوييد عدد ١٠ از دو تا پنج تشكيل مى شود؛ اين پرسش مطرح مى شود كه خودِ عدد پنج چيست؟، بناچار در پاسخ خواهيد گفت عددى است كه از ٢ و ٣ تشكيل مى شود. پرسش قبلى، درباره عدد ٢ و عدد ٣ نيز تكرار مى شود كه خود عدد ٢، يا عدد ٣ چيست؟ سرانجام به اين پاسخ مى رسيد كه هر يك از آندو، خود از چند «واحد» تشكيل مى شوند. پس معلوم مى شود، پاسخ حقيقى آن است كه از آغاز در تعريف عدد ١٠ بگوييم: عددى است كه از ١٠ «واحد» تشكيل مى شود. لكن، چون آوردن واژه «ده» (١٠) در تعريف موجب مى شود كه تعريف در ظاهر «دورى» بنمايد؛ از آوردن آن خوددارى كرده، و بجاى آن، «واحدها» را جداگانه بر شمرده در تعريف مى آوريم.
بنابراين، مفهوم اين سخن كه «عشره» از «خمسه و خمسه» تركيب شده است آن است كه عدد ١٠ از دو دسته واحدها تشكيل گرديده است. و چون چنين است فرقى نمى كند كه بگوييم عدد ١٠ از دو تا ٥ تشكيل شده است يا از ٣ و ٧ پديد آمده است. زيرا، بالاخره در تعريف ١٠ چه تركيب از «خمسه و خمسه» را ملاك قرار دهيم و چه تركيب از «ثلاثه و سبعه» را معيار بدانيم، در همه اينها تعريف به «واحد» اصل است.
در نتيجه، تعريف هر عددى بايد با «واحد» باشد. امّا بحسب مراتب عدد، تعداد واحدها در هر مرتبه اى متفاوت مى باشد.
رسم عدد نه تعريف حقيقى آن!
اگر عنوانِ «خمسه و خمسه» را در تعريف عدد ١٠ در نظر بگيريم، بدون آنكه بخواهيم به واحدهاى آن دو اشاره كنيم، در اين صورت، تعريف حقيقى از عدد ١٠ نخواهيم داشت. بلكه تنها رسمى از آن را بدست آورده ايم؛ يعنى همان كه مى گوييم عدد ١٠ قابل تقسيم به دو تا پنج مى باشد. دليل اينكه چنين تعريفى از عدد ١٠، تعريف حقيقى نيست آن است كه هر يك از آنها اعتبارى غير از ديگرى هستند! هر يك از آنها مفهومى مغاير با ديگرى مى باشند. بنابراين، آنچه در تعريف