شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٦ - تناسب مكيال و مكيل
وَ اِذا كانَ كَذلِكَ فَسَتَكُونُ اِذَنْ اَلْوَحَداتُ الَّتي تُفْرَضُ لِكُلِّ جِنْس مِنْ هذِهِ كَثيرةً وَ تَكادُ اَنْ لا تَتَناهى. وَ اِذا كانَ هُناكَ واحِدٌ يَصْلَحُ لِكَيْلِ شَىْء فَسَتَكُونُ اَشْياءُ تَكادُ اَنْ لا تَتَناهى لاَِنْ تُكالَ بِهِ. وَ لَمّا كانَ الْمِكْيالُ يُعْرَفُ بِهِ الْمَكيل، عُدَّ الْعِلْمُ وَ الْحِسُّ كَالْمَكاييل لِلاَْشْياءِ، فَاِنَّها تُعْلَمُ بِهِما. فَقالَ بَعْضُهُمْ: اِنَّ الاِْنْسانَ يَكيلُ كُلَّ شَىْء، لاَِنَّ لَهُ الْعِلْمَ وَ الْحِسَّ، وَ بِهِما يُدْرَكُ كُلُّ شَىْء. وَ بِالْحَرىِّ أن يَكُونَ الْعِلْمُ وَ الْحِسُّ مَكيلَيْنِ بِالْمَعْلُومِ وَ الْمَحْسُوسِ، وَ أَنْ يَكُونَ ذلِكَ اَصْلا لَهُ، لكِنَّهُ قَدْ يَقَعُ اَنْ يُكالَ الْمِكْيالُ اَيْضاً بِالْمَكيلِ. فَهكَذا يَجِبُ اَنْ يُتَصَوَّرَ الْحالُ في مُقابَلَةِ الْوَحْدَةِ وَ الْكَثْرَةِ.
عدم محدوديت مكيال و مكيل
با توجّه به اينكه مقياس و مكيال براى سنجيدن كمّيتها مى تواند قراردادى باشد و در واقع مى توان هر كسرى از مجموع كمّيتى را به عنوان وسيلهاندازه گيرىِ آن در نظر گرفت، روشن مى شود كه براى هر جنسى از كمّيتها مى توان واحدها و مقياسهاى متعدّدى در نظر گرفت و شماره آنها محدوديتى ندارد بلكه ميل به بى نهايت مى كند، زيرا هر كمّيتى تا بى نهايتْ قابل قسمت است.
همچنين مكيلها هم محدوديتى ندارند و با يك مكيال و مقياس مى توان اشياء بى شمارى را اندازه گيرى كرد. بنابراين، تعداد مكيلها هم حدّ و حصرى ندارد.
تناسب مكيال و مكيل
مطلبى از قدماى فلسفه، بويژه از سوفسطائيان نقل شده كه گفتهاند: «انسان، مقياسِ هر چيزى است» يا اينكه گفتهاند: علم انسان، مقياس هر علمى و يا مقياس هر واقعيتى است. البته، لازمه ظاهر اين سخن، همان شكاكيّت و نفى شكّاكيّت، نتيجه معيار بودن علم آدمى
دسترسى به علم حقيقى است. زيرا، بر اساس آن، هر كس، مى تواند هر چيزى را كه خود درك مى كند حقيقت بداند و به ديگر سخن: حقيقتى وراء ادراك انسان وجود ندارد. سوفسطائيان از اين سخن خود كه مى گويند «انسان، مقياس هر چيزى است» چنين معنايى را اراده مى كنند.
ولى براى اين سخن، مىتوان معناى صحيحى را در نظر گرفت؛ و آن اين است كه هرگاه علم آدمى با واقع مطابق گردد، به منزله مكيالى خواهد بود كه ساير اشياء