شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - توضيحى فزون تر درباره مقوّمات و عوارض جسم
شود. امّا، به نظر مى رسد اگر بر «شىء منها» عطف شود صحيح تر باشد. در اين صورت معناى جمله چنين خواهد شد: برخى اجسام هستند كه لازمه آنها يا بعضى از اين خصوصيات است، و يا كلّ اين خصوصيات. بنابراين، خصوصياتى را كه پيش از اين بيان داشتيم لازمه بعضى از اجسام است. به عنوان مثال، مكعب مستطيلى را فرض كنيد كه چنين خصوصياتى دارد: ابعاد مختلف، شكل خاص و وضع خاصى دارد، چنانكه يك بعدش از ابعاد ديگرش طولانى تر است. همچنين بين يك نهايت و نهايت ديگرش ابعادى فرض مى شود كه آنها با خطوط مشخص مى گردد. همه اين ويژگيها در يك مكعب مستطيل وجود دارد. امّا همه اينها در همه اجسام وجود ندارد. مثلا كره فقط يك سطح دارد. سطوح ديگر نمى توان برايش در نظر گرفت. بنابراين، ويژگيهاى ياد شده در همه اجسام نيست بلكه در پاره اى از اجسام به هم مى رسد.
چه بسا، جسمى وجود داشته باشد كه هيچيك از ويژگيهاى مذكور را نداشته باشد. چنانكه اگر يك جسم نامتناهى باشد كه فرض آن محال نيست، در اين صورت هيچكدام از آن خصوصيات را نخواهد داشت، نه همه آنها را و نه برخى از آنها را. بنابراين، فقط برخى از اجسام هستند كه يا بعضى از آن خصوصيات، لازمه آنها است يا همه آنها.
توضيحى فزونتر درباره مقوّمات و عوارض جسم
اگر قطعه مومى را در نظر بگيريد، مى توانيد آن را به هر شكلى كه بخواهيد درآوريد، به شكل كره، استوانه و يا مكعّب. بنابراين، هيچيك از شكلهاى ياد شده لازمه اين جسمِ خاص، نيست. على رغم اينكه آن شكلها عوض مى شوند؛ امّا، اين جسم (موم) همان جسم است و همچنان با ماهيّت خاص خود باقى مى ماند. قوامِ موم به اين نيست كه داراى مقدارِ خاصى يا داراى شكل و وضع خاصى باشد. هرگز ماهيّت جسمْ متقوّم به اين امور نيست.
از اين رو، اگر قطعه مومى را به شكل خاص درآوريد كه ابعاد بالفعلى داشته باشد چنانكه اگر به شكل مكعب درآيد، ابعادش بين نهاياتى خواهد بود. زيرا،