شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٧ - حاصل دليل دوّم براى نيازمندى هيولى به صورت
اطراف. ضرورتاً بايد يك جهت خاصّ را در هر انبساطى در نظر گرفت. تا معلوم شود كه شىءِ در حال گسترش، به كدامين سوى در حال پيشروى است.
بنابراين، صِرف اين فرض كه گفته مى شود صورت به طور تدريجى تحقق مى يابد و يا كميّت به طور تدريجى تغيير پيدا مى كند، مشكلى را حلّ نمى كند. بلكه مشكلى را هم بر مشكلات مى افزايد. آنچه گفتيم خلاصه برهان دوّمى است كه شيخ در اينجا اقامه مى كند.
حاصل دليل دوّم براى نيازمندى هيولى به صورت
اگر هيولى از صورت جسميه مفارقت كند و بدون آنْ موجود شود از دو حال خارج نيست:
١ـ يك فرض اين است كه در اين حال، وضعى دارد؛ يعنى مى توان بدان اشاره حسّى نمود و مكانى را بدان نسبت داد و براى آن حيّزى را منظور داشت. اگر پذيرفتيم كه وضع و حيّز دارد؛ اين فرض، خود نيز داراى دو فرض فرعىِ ديگر است:
١/١ـ يا اين است كه هيولى قابل قسمت است.
٢/١ـ و يا اينكه قابل قسمت نيست.
اگر وضع و حيّز دارد و قابل قسمت هم هست، بايد داراى مقدار باشد در حالى كه فرض آن بود كه مقدارى ندارد. و تا مقدارى نداشته باشد نمى تواند انقسام پيدا كند. آنچه ذاتاً قسمت مى پذيرد كميّت است. اين مقدار است كه اصالتاً قابل قسمت مى باشد، و اگر چيزى قابل قسمت باشد معنايش آن است كه كميّت دارد. و كميّت داشتن بدان معنا است كه جسم به گونه اى است كه اين عَرَض از آن انتزاع مى گردد و يا در آن حلول كرده است. در حالى كه فرض كرديم هيولا، صورت جسميه اى ندارد تا مقدارى داشته باشد.
امّا، اگر بگوييم هيولا، وضع و حيّز دارد امّا انقسام ندارد. در اين صورت، بايد چنين موجود فرضى، نقطه باشد. زيرا، تنها يك چيز در جهان وجود دارد كه مى توان بدان اشاره حسّى نمود و قابل قسمت هم نيست و آن نقطه است، نقطه