شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٤ - چرا نقطه متحرك نمى تواند راسم خط باشد؟
مورد اتصال دو كره با يكديگر، مى گوييد در يك نقطه با هم تماس پيدا مى كنند؛ در مورد تماس دو دايره نيز مطلب چنين است يعنى در يك نقطه با هم تماس پيدا مى كنند؛ حال، اگر دو كره را بر روى هم حركت دهيم، نقطه تماس آنها، متحرك خواهد بود؛ چنانكه رأس يك مخروط را مى توان بر روى سطح مستوى به حركت درآورد. به طور مثال نوك مداد كه به صورت مخروط است اگر حركت نقطه تماس در صورت غلطيدن دو كره بر روى هم
آنقدر تيز باشد كه به شكل يك نقطه درآيد و بر روى سطح مستوى، ـ روى كاغذ ـ حركت بدهيد، نتيجه اش آن است كه نقطه اى بر روى يك سطح در حركت است. بنابراين، شما كه خود پذيرفته ايد نقطه مى تواند بر روى يك سطح حركت كند، چه مانعى دارد كه همين نقطه با حركت خود، خط را رسم كند؟ اگر در همه جا نپذيريد، بايد دست كم در بعضى جاها بپذيريد كه نقطه با حركت خودش، خط را رسم مى كند. خط هم با حركت خودش سطح را رسم مى كند. پس، چرا مى گوييد قوام نقطه به وجود خط است؟ و تا خط نباشد، نقطه اى هم نخواهد بود؟!
پاسخ: مصنف مى گويد: درست است كه ما مى توانيم نقطه اى را فرض كنيم كه از جايى به جايى انتقال مى يابد. مانند دو كره كه بر روى هم بغلطند، يا رأس مخروطى كه بر روى يك سطح مستوى كشيده شود. لكن، وقتى شما مى خواهيد رأس مخروط را روى اين سطح مستدير حركت بدهيد بايد نخست مخروطى باشد كه حجمى دارد. و حجم آن سطحى دارد و آن سطح به يك نقطه اى منتهى شده باشد؛ آنگاه رأس مخروط را روى كاغذ حركت بدهيد و يك نقطه متحركى بوجود آوريد. پس، پديد آمدن نقطه، مشروط است به وجود يك خط و يك سطح و يك حجم. در نتيجه نمى توان انگاشت كه نقطه علّت پيدايش خط باشد. بلكه بر عكس، خط علّت پيدايش نقطه است و همينطور سطح نسبت به خط؛ و حجم نسبت به سطح!
فَاَمّا وُجُوْدُ الْمِقْدارِ الْجِسْمانِىّ فَظاهِرٌ، وَ اَمّا وُجُوْدُ السَّطْحِ فَلِوُجُوْبِ تَناهِى الْمِقْدارِ الْجِسْمانِىّ، وَ اَمّا وُجُوْدُ الْخَطِّ فَبِسَبَبِ جَوازِ قَطْعِ السُّطُوْحِ وَ افْتِراضِ الْحُدُودِ لَها. وَ اَمّا الزّاوِيَةُ فَقَدْ ظُنَّ بِها اَنَّها كَمِيَّةٌ مُتَّصِلَةٌ غَيْرُ السَّطْحِ وَ الْجِسْمِ، فَيَنْبَغِى اَنْ يُنْظَرَ فى اَمْرِها، فَنَقُولُ: اِنَّ الْمِقْدارَ جِسْماً كانَ اَوْ سَطْحاً فَقَدْ يَعْرِضُ لَه