شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٣ - تأكيد بر لزوم وحدت شخصى در موضوع ضدّين
پس، بر فرض اينكه اثبات شود ـ كه اثبات نمى شود ـ موضوع در واحد و كثير عيناً يك چيز است، اين براى تحقق تضاد كافى نيست. بلكه علاوه بر تعاقب بر موضوعِ واحد، شرط ديگرى نيز در تضاد لازم است. و آن اينكه بايد اينها تنافى داشته باشند و بينشان غاية الخلاف باشد. متضادّان بايد به گونه اى باشند كه هيچكدام از ضدّين متقوّم به ديگرى نباشد. زيرا، بين آنها اختلاف ذاتى، و تباعد نهايى وجود دارد.
نكته ديگر آنكه تضاد و تنافى كه در ميان آنها وجود دارد بايد ذاتاً از آن خود آنها باشد نه اينكه تنافى بين اين شىء و شىء ديگر باشد و بالعرض به آن نسبت داده شود.
وَ اَيْضاً لِقائِل اَنْ يَقُولَ: اِنَّهُ لَيْسَ مَوْضُوعُ الْواحِدِ وَ الْكَثيرِ واحِداً، فَإِنَّ شَرْطَ الْمُتَضادَّيْنِ اَنْ يَكُونَ لِلاِْثْنَيْنِ مِنْهُما بِالْعَدَدِ مَوْضُوعٌ واحِدٌ، وَ لَيْسَ لِوَحْدَة بِعَيْنِها وَ كَثْرَة بِعَيْنِها مَوْضُوعٌ واحِدٌ بِالْعَدَدِ، بَلْ في مَوْضُوْع واحِد بِالنَّوْعِ. وَ كَيْفَ يَكُونُ مَوْضُوعُ الْوَحْدَةِ وَ الْكَثْرَةِ واحِداً بِالْعَدَدِ؟
تأكيد بر لزوم وحدت شخصى در موضوع ضدّين
در ضمن كلمات متشكل اين مطلب آمده بود «عَلى ما جوّزت ان يكون الموضوع تعرض له الوحدة و الكثرة» و در واقع، اين مطلب به عنوان يك اعتراف تلقّى شده بود كه جناب شيخ، خود، مى گويد: موضوع واحد مى تواند متصف به وحدت شود چنانكه مى تواند متصف به كثرت شود.
اكنون مصنف در صدد آن است كه اعتراف مذكور را صريحاً ردّ كند و حقيقت مطلب را آنگونه كه خود بدان معتقد است بنماياند. از اين رو مى گويد: ما هرگز به اين مطلب باور نياورده ايم كه موضوع واحد شخصى، گاهى متصف به وحدت و گاهى متصف به كثرت مى گردد. به نظر ما موضوعى كه گاهى متصف به وحدت و گاهى متصف به كثرت مى شود، واحد شخصى نيست بلكه واحد نوعى است.
به عنوان مثال: وحدت و كثرتى كه عارض «ماء» مى شوند؛ در واقع، عارض «ماء نوعى» مى شوند؛ نه «ماء شخصى».