شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٣ - چرا نقطه متحرك نمى تواند راسم خط باشد؟
پاسخ اين پرسش، آن است كه چنين پندارى، نادرست است. چنين اظهاراتى اگر تنها بيان يك تخيّل و ارائه يك تمثيل باشد، و يا براى تعليم يك نوآموز باشد؛ اشكالى ندارد. امّا، حقيقت مطلب، چيزى غير از اين است.
حقيقت آن است كه بايد خطى وجود داشته باشد تا منتهى اليهِ آن، نقطه باشد. اگر خطى وجود نداشته باشد، منتهى اليه آن نيز وجود نخواهد داشت. از اينرو، نقطه اى هم تحقق نخواهد يافت.
يادآورى اين نكته نيز لازم است كه وجود خط، هميشه ملازم، با وجود نقطه نيست. زيرا، مى توان خطّى را به طور بى نهايت فرض كرد (گرچه وجود خارجى نداشته باشد، فرض آن محال نخواهد بود) در اين صورت خطِّ بى نهايت، نقطه نخواهد داشت چنانكه خط منحنى مسدود نقطه ندارد. و همينطور سطح! هيچ ملازمه اى ميان بودن سطح با بودن خط، وجود ندارد. اگر سطحى را بى نهايت فرض كنيم، داراى خط نخواهد بود. چنانكه در سطحهاى مستدير نيز مطلب چنين است. سطح مستدير همچون كُره، خط ندارد. بنابراين، مى توان سطحى را فرض كرد كه خط نداشته باشد؛ چنانكه مى توان خطّى را فرض كرد كه نقطه نداشته باشد. همچنانكه حجم بى سطح نيز قابل فرض است. به طور مثال، اگر فرض كنيم جسم عالم نامتناهى است، سطحى نخواهد داشت. پس، جسم تعليمى را بدون سطح مى توان تصوّر كرد. سطح را بدون خط مى توان تصوّر كرد. و خط را بدون نقطه مى توان تصوّر كرد. امّا، عكسِ اين مطلب، امكان ندارد. يعنى نمى توان نقطه را بدون خط تصوّر كرد. بلكه بايد امتدادى باشد تا منتهى اليهِ آن را نقطه بناميم. نيز بايد سطحى وجود داشته باشد تا منتهى اليهِ آن را خطّ بناميم. چنانكه بايد حجمى وجود داشته باشد تا منتهى اليهِ آن را سطح بگوييم.
بنابراين، نقطه براى وجود خود، نيازمند خط است. نه آنكه خط از نقطه پديد آمده باشد. تا خطّى نباشد، اساساً نقطه اى پديد نمى آيد.
چرا نقطه متحرك نمى تواند راسم خط باشد؟
اشكال: ممكن است كسى بگويد: شما خود نقطه متحرّك را پذيرفته ايد. چنانكه در