شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٧ - تناسب مكيال و مكيل
را با آن مى سنجند. چنانكه حسّ انسان در مورد محسوسات، آنجا كه مطابق با واقع مى شود، مكيالى براى سنجش محسوسات قرار مى گيرد. زيرا، ميان آن دو رابطه اى وجود دارد كه تطابق و راست بودن، بيانگر نوع آن رابطه است.
مصنف، به اين نكته اشاره مى كند كه علم و حس را نيز مى توان به گونه اى مكيال براى معلومات و محسوسات قرار داد. از آن رو كه مكيل به وسيله مكيال شناخته مى شود و رابطه شناسايى بين مكيل و مكيال وجود دارد، پس بايد علم را مكيال براى همه اشياء قرار داد. چنانكه ملاحظه مى شود مصنف از نكته فوق چنين تعميمى را اراده كرده؛ و گفته است كه علم و حس مقياس اشياء واقعى اند. در نتيجه از آن عبارتى كه به طور معمول معناى غلط اراده مى شود تعبير صحيحى ارائه كرده است.
برخى ديگر از فلاسفه اين تعبير را به كار بردهاند كه انسان مكيال همه چيز است. و همه چيز به وسيله انسان كيل مى شود. زيرا، انسان نسبت به كليّات، علم و نسبت به جزئيات، حس پيدا مى كند. به عقيده اينان، با علم و حس است كه همه چيز شناخته مى شود. امّا، مصنف بر اين باور است كه واقعيات، مكيال علم و حس اند، يعنى براى اينكه بدانيم آيا علم و حس ما درست است يا نه، بايد آنها را با واقعيات بسنجيم. پس واقعيتْ مكيالِ علم و حس قرار مى گيرد؛ و علم و حسّ، مكيل خواهند بود.
به عبارت ديگر: مكيل و مكيال با يكديگر نسبت متقابل دارند. زيرا، مكيل هم از يك نظر مى تواند مكيال باشد. در نتيجه مى توان گفت علم و حسّ نيز از ميزان بودن واقعيت نه علم
يك جهت مكيال واقعيت اند. چنانكه از سوى ديگر واقعيت، مكيالِ علم و حس است. بنابراين، ميزانِ حقيقت، واقعيت خارجى است نه علم ما!
بدينسان، از يك سو مى توان گفت: علم و حس انسان، مكيال است كه با آن واقعيت را كيل مى كند. و از سوى ديگر مى توان گفت: واقعيت، مكيال است و آدمى، علم را با آن كيل مى كند و هر جا علم را مطابق با واقعيت يافت آن را صادق مى داند.
لكن، شايسته آن است كه علم و حس را مكيل بدانيم و معيارِ سنجش آنها را واقعيت بشماريم. در نتيجه واقعيّت را مكيال قرار دهيم تا بر اساس آن معلوم و محسوس، اصل قرار گيرد.