شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٩ - ملاك تجزيه ناپذيرى اجسام نشكن
نمى كنيم. ممكن است جسمى معروض و محلّ براى صورت جديدى بشود كه آن صورت جديد، انفصال و تجزيه پذيرى را از جسم نفى كند، مانند فلك. مصنف مى گويد: ما درباره فلك دقيقاً همين سخن را مى گوييم. صورت فلكيه سبب آن مى شود كه جسم فلك نه قابل تقسيم گردد و نه قابل اتصال با فلك ديگرى شود. آنچه ما بدان معتقديم و در صدد اثباتش هستيم اين است كه جسم از آن رو كه جسم است، انقسام را نفى نمى كند.
٢/٢ـ فرض ديگر اين است كه سبب اختلاف، مقوّم شىء نيست، نه مقوم ماهيتش و نه مقوّم وجودش، و اگر آن عارض نباشد، خودِ طبيعت ابائى ندارد كه افتراق و يا التيام پيدا كند: اوّل از هم جدا باشند سپس به يكديگر بپيوندند. يا اوّل با هم متصل باشند بعد از هم جدا شوند.
بنابراين، طبيعت جسميه به اعتبار خودش و صرف نظر از عروضِ آن عارض، قابل انقسام خواهد بود. آنجا كه انقسام نمى پذيرد به سبب يك امر خارجى است. و همين اندازه براى ما بس است. زيرا آنچه در صدد اثبات آن هستيم اين است كه طبيعت جسميه ابائى از انقسام ندارد.
ملاك تجزيهناپذيرى اجسام نشكن
اكنون اين پرسش مطرح است كه در اجسام ريز و نشكن چه چيز موجب مى شود كه اجزاء آنها در خارج از يكديگر جدا نشوند هر چند ذهن قدرت تجزيه آنها را دارد، با اينكه اجزاء اجسامِ درشت و كلان از يكديگر جدا مى شوند؟ به طور مثال: يك حبّه قند را مى توان به صورت پودر و ذرّات ريز درآورد و آن را شكست و به چند قسمت تبديل نمود. چگونه است كه ذرّات ريز با آنكه جزء دارند قابل تفكيك و تجزيه خارجى نيستند؟
در پاسخ به اين سؤال چند وجه محتمل است:
وجه اوّل يك وجه آن است كه گفته شود ذرّات ياد شده جسم نيستند و بُعد ندارند. اين همان فرض اوّل است كه بطلان آن آشكار گرديد.
وجه دوّم وجه ديگر آن است كه فرقى ميان ذرّات ريز و درشت از جهت