شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٢ - نياز صورت جسميه به ماده (توضيح عبارت)
است ـ اختلافى ندارد. (زيرا، طبيعتِ واحدِ بسيطى است.) پس، ليس يجوز....» جمله «فإنّها طبيعة واحدة بسيطة» يك جمله معترضه است. «لانّ» علّت مقدّم است. يعنى به خاطر اينكه جسميّت، يك طبيعت است. و هر جا باشد، جسميّت است: چه در عالم عناصر باشد و چه در عالم افلاك؛ جسميتى كه در عالم افلاك است غير از جسميّتِ موجود در عالم عناصر نيست. طبيعت جسميه همه جا يك طبيعت است. و چون چنين است. و در ذات اين طبيعتْ اختلافى نيست اگر فصولى به آن افزوده شود به عنوان فصلِ مقوّم جسم نخواهد بود. بلكه به عنوان امورى زائد بر ماهيت است. كه با ضميمه شدنش ماهيّت ديگرى را پديد مى آورد.
در نتيجه، چون صورت جسميه، يك صورت واحدى است، جايز نيست كه به واسطه فصولى كه بر آن افزوده مى شود، تنوّع يابد، يعنى چند نوع جسم تحقق يابد و چند ماهيّت جسمى حاصل شود.
«لا يجوز ان تتنوّع بفصول» يعنى اين فصولى كه بر جسم افزوده مى شود موجب آن نمى شود كه جسم از آن رو كه جسم است، متنوّع گردد. خير! جسم يك نوع است و اگر فصولى بدان افزوده مى شود، در واقع نوعهاى متأخّرى است كه پديد مى آيد و ضميمه مى شود.
«فان دخلتها فصولٌ» يعنى اگر فصولى به جسم افزوده گردد (چنانكه گفته شود: «جسمٌ نام» يعنى «نامى» هم به عنوان يك فصل بدان افزوده شود) در اين صورت، آن فصول بيرون از ماهيّت جسميّه، بر جسميّت اضافه مى شوند. از اين رو، فصلهايى كه اضافه مى شوند، بسانِ خودِ جسميّت يكى از صورتهايى هستند كه مقارن با مادّه مى باشند. يعنى چند صورت مجموعاً در مادّه جمع مى شوند كه يكى از آنها همان صورت جسميّه است و بقيّه، با افزودن فصولِ ديگر پديد مى آيند.
ماهيّت بشرط لائى و لابشرطى جسم
مطلب درباره حقيقت جسم بدينجا انجاميد كه جسم از هيولى و صورت جسميه تركيب يافته است. صورت جسميه كه همان اتصال جوهرى است، ذاتاً نيازمند جوهر ديگرى است كه حيثيّت آن، قبول و قوّه و استعداد مى باشد. مصنف در