شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٣ - نياز صورت جسميه به ماده (توضيح عبارت)
صدد برآمد تا اين مطلب را با دو برهان به اثبات برساند. و در پايان فصل بر روى يك نكته تأكيد مى كند كه ارتباط آن با بحثهاى گذشته در بين محشّيان، محلّ بحث و گفتگو واقع شده است و ايشان را نسبت به اين پرسش حساس كرده كه سرّ اينكه مصنّف اين مطلب را در پايان اين فصل آورده است چيست؟
در آغاز، خلاصه مطلبى را كه شيخ آورده است بيان مى كنيم آنگاه به بيان مناسبتى كه اين مطلب با مطالب گذشته دارد مى پردازيم.
حاصل مطلب پايانى: وقتى مى گوييم جسم از صورت جسميه و هيولى تركيب مى يابد؛ و يا مى گوييم صورت جسميه ذاتاً اقتضا دارد كه در جوهر ديگرى حلول نمايد، سخن از نيازمندى صورت جسميه به يك جوهر ديگرى به نام هيولى به ميان آورده ايم. اين مطلب، مقتضاى جسمانيّت جسم است. يعنى جسم يك ماهيّت تامّ نوعى است كه خود، از دو ماهيّت ديگر و يا از دو جوهر ديگر تشكيل مى يابد و قوام ماهوىِ آن به همين دو جوهر است: يكى هيولى و ديگرى صورت.
بنابراين، جسم يك ماهيّت تامّى است كه به هيچ چيز ديگرى جز هيولى و صورت، تقوّم ندارد. هر گاه صورت اتصاليه جوهرى را بر روى هيولى فرض كنيم از تركيب آن دو ماهيّت تامّى پديد مى آيد كه ذاتش متقوّم به همان هيولى و صورت است. و حدّ آن عبارت است از جوهرى كه قابل ابعاد ثلاثه باشد. و طبعاً چنين جوهرى آثار و لوازمى خواهد داشت كه از جمله آنها يكى قابليّت انقسام تا بى نهايت است. از اين رو، ضرورى است كه جسميّت را يك ماهيّت تام بدانيم تا بتوانيم آن را مركّب از دو جوهر دانسته و آثار و لوازم خاص آن را مستند به نوعيّت آن (يعنى اين ماهيّت تامّه) به شمار آوريم.
البته، گاهى جسم را به يك معناى جنسى به كار مى برند. مثلا مى گويند: «الشجرُ جسمٌ نام» يا مى گويند: «الإنسان جسمٌ نام متحركٌ بالارادةِ ناطقٌ» در چنين مواردى كه «جسم» را در تعريف شجر، حيوان و يا انسان اخذ مى كنند، معناىِ جنسىِ آن مراد است. و اين معنا، معناى لا بشرطى است. و اين غير از آن جسمى است كه اكنون در اينجا از آن بحث و گفتگو مى كنيم. آنچه اينك محلّ بحث است