شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٠ - تلازم وجودى ميان اجزاء نظام هستى
ذات واجب تبارك و تعالى منتهى مى شوند. همان ذاتى كه علّت ايجادى براى همه اشياء است. و اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه ميان اجزاء نظام هستى از آن رو كه به واجب تعالى منتهى مى شوند، تلازم وجودى، برقرار است. زيرا، هركدام از آنها با علّت خودش موجود مى شود. و هيچيك از آن علل، در ذات خود، استقلالى ندارد و همه به ذات واجب تعالى وابستهاند.
البته، در اين سلسله علل و معلولات، تلازم بالعرض ميان معلولات وجود دارد. وقتى با نظر دقيق به اين مسئله مى نگريم مى بينيم مى توان دو معلول را در نظر گرفت كه هر يك علّت جداگانه اى دارند؛ امّا، علّتهاى آنها خود، معلول علّت ثالثه هستند و يا معلول علّتِ رابعه و يا خامسه هستند. در اينجا هم تلازم وجودى، برقرار است. چه اينكه: «معلول المعلولِ معلول»، و «علّة العلّة علّةٌ». تلازمى كه بين اين علّتها وجود دارد منتهى مى شود به اينكه معلولهاى آنها هم با هم تلازم داشته باشند. بنابراين، علّيت در همه اين موارد، محور تلازم خواهد بود.
چگونگى تلازم ميان مادّه و صورت
بر اساس آنچه تاكنون گفته ايم، مى خواهيم چگونگى تلازم ميان ماده و صورت را بررسى كنيم. بى شك ماده و صورت در خارج با هم تلازم دارند، امّا، آيا اين تلازم از باب تلازم ماهيات آنها است. يا از باب تلازم آنها در وجود است؟
پيش از اين اشاره اى به اين نكته داشته ايم كه تلازم در ماهيّت، تنها به متضايفين اختصاص دارد. و امّا مادّه و صورت كه جوهرند بين آنها رابطه تضايف وجود ندارد، زيرا، تضايف بين دو اضافه و دو عَرَض برقرار مى شود. مثلا ابوّت و بنوّت، متلازم اند. امّا، مادّه و صورت كه هردو جوهرند از قبيل متضايفين نيستند.
ممكن است گفته شود: على رغم اينكه مادّه و صورت جوهرند، امّا، وقتى به حيثيّت ذاتىِ هر يك مى نگريم مى يابيم كه بين حيثيّات آنها تضايف برقرار است. چنانكه مادّه حيثيّتش قبول و قوّه و استعداد است. بنابراين، مادّه، امرى است