شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠ - اشكال وارد بر برهان قوّه و فعل
دارد. و اگر موانع برطرف نشود مى گوييم: مادامى كه آن موانع هست امكان و استعداد پذيرشِ آن را ندارد.
بنابراين، اينگونه مفاهيم: امكان و قوّه و... امور عينى نيستند؛ و مابازاء خارجى ندارند. چنانكه عقل جسم را لحاظ مى كند از آن جهت كه مى تواند كاملتر شود. و يك بُعد كمالى به آن افزوده شود. اعمّ از اينكه صورتى با آن اتحاد پيدا كند يا در آن حلول يابد[١]. معناى پذيرفتن كمال، همين است كه كمالى در جسم پديد مى آيد. وگرنه «پذيرفتن» يك چيز سوّمى نيست.
به طور مثال وقتى مى گوييم: اين ليوان ممكن است كه آب را بپذيرد. آنچه واقعيت عينى و خارجى دارد تنها ليوان است و آب؛ در خارج چيز ديگرى به عنوان «پذيرفتن» وجود ندارد اين ما هستيم كه وقتى مى بينيم ليوان به گونه اى است كه منافات ندارد آب در آن ريخته شود مى گوييم: «يمكن ان يُصبّ فيه الماء» اين جمله با جمله: «آب بالقوه در ليوان موجود است» يك معنا دارد. و هر دو به اين معنا است كه بودن آب در ليوان ممتنع نيست. امّا، اگر ليوان پُر از چيزى باشد كه مانع ورود آب بشود در اين صورت مى گوييم: «لايمكن ان يصبّ فيه الماء» مادامى كه ليوان مشغول است ديگر امكان ندارد كه در آن آب ريخته شود.
بنابراين، بالقوّه بودن يا عدم آن، امكان و عدم امكان، همچنين امكان استعدادى، امور عينى نيستند تا گفته شود اين امر عينى نيازمند حاملى است كه آن را حمل كند، يا نيازمند چيزى است كه قوّه را بدان نسبت دهيم. آنچه وجود عينى و بالفعل دارد همان جسم است. و هنگامى كه عقل آن را ملاحظه مى كند و با حالتى كه در آينده در اثر حصول شرايط و رفع موانع رخ مى دهد، مى سنجد مى گويد: چنين چيزى براى جسم امكان دارد. و جسم نسبت به آن حالت، بالقوّه است. بالقوّه بودن يك امر انتزاعى است نه يك امر عينى! از اين رو، نمى توان گفت جسم خارجى مركّب از قوّه و فعل است.
[١] بنابراين كه بگوييم صورت حالّ در مادّه است، وجود مادّه را پذيرفته ايم. امّا خود جسم كه صورت ديگرى را مى پذيرد مادّه آن محسوب مى شود. پذيرش هم از آن جسم خواهد بود. معناى پذيرفتن چيزى غير از اين نيست كه صورت ديگرى روى جسم پديد مى آيد. از اين رو، پذيرفتن را نبايد به عنوان يك شىء سوّمى به شمار آورد تا نيازمند حاملى باشد.