شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٤ - ١ـ برهان وصل و فصل
جوهرى باشد، جايگاه آن فقط «محلّ» و «مادّه» خواهد بود. امّا اگر اتصال به معناى دوّم باشد يعنى به معناى ابعاد و اعراض باشد، در اين صورت محلّ آن، موضوع براى اَعراض خواهد بود. به هر حال، صور جوهرى و نيز اعراض نيازمند ظرفى هستند كه آنها را بدان نسبت دهيم، و آنها در آن حلول كنند. اعمّ از اينكه ظرف مذكور محلّ باشد يا موضوع؛ ماده براى صورت باشد يا موضوع براى عَرَض. بنابراين، بايد چيزى كه اتصال و انفصال در آن حاصل مى شود وجود داشته باشد، و آن چيز نمى تواند صورت جسميه و يا كميت و عرض باشد. زيرا، ابعاد چنانكه گفتيم عين اتصال اند. (اتصال به معنايى كه فصل كميت بود و كميّت به دو قسم متصل و منفصل تقسيم مى شد) حال اگر اتصال ديگرى وجود داشته باشد كه ابعاد در آن حاصل شوند نمى تواند اتصال به معناى فصل كميت باشد.
مصنف مى گويد: در جاى خودش تحقيق خواهيم نمود[١] كه اتصال چند معنا دارد. گاهى به جوهر اطلاق مى گردد و گاهى به عرض، چند معناى ديگر نيز دارد. حاصل نتيجه آن بحثها هم اين است كه دو معنا از معانى اتصال در بحث ما اطلاق اتصال به جوهر و عرض
صحيح است و كاربرد دارد: يكى اتصال به معناى فصل كميت، و ديگرى اتصال به معناى فصل جوهر. يكى صورت جسميه است كه به جوهر اضافه مى شود و با اضافه شدنش به آن، جسم تحقق مى يابد. ديگرى هم فصلى است كه با اضافه شدنش به كمّيت، مقدار هندسى (در مقابل عدد) تحقق پيدا مى كند.
به هر حال، همه اين اتّصالات چه بُعد باشند و چه ذات شىء؛ از دو حال بيرون نيستند يا نفس الإتصال اند يا متصل بالذات هستند. اينگونه نيست كه اتصال، چيز ديگرى باشد كه عارض آنها مى گردد.
بنابراين، نمى توان گفت كه اتصال جوهرى عارض جسم مى شود. زيرا جسم و صورت جسميه خودش عين اتصال است. همچنين نمى توان گفت كه اتصالْ عارض كمّيت جسم مى شود. زيرا، كمّيت و مقدار هم نوعى اتصال است. از اين رو، اگر مقدار را به معناى اتصال عرضى بگيريم نمى تواند معروض اتصال باشد، زيرا مقدار خودش يك نوع اتصال است. چنانكه اگر اتصال را به معناى اتصال جوهرى بگيريم باز خود آن جوهر عين اتصال است نه معروض اتصال.
[١] ر.ك: الهيات شفاء، فصل چهارم از مقاله سوّم در باب كمّيات