شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٥ - ١ـ برهان وصل و فصل
البته، اتصال به يك معنا، مى تواند معروض اتصال به معناى ديگر قرار گيرد. چنانكه صورت جسميه مى تواند معروض كمّيت قرار گيرد. در نتيجه اتصال به يك معنا، عارض اتصال به معناى ديگر مى شود. امّا نمى توان گفت اتصال، عارضِ بُعد و يا حجم مى شود. زيرا، خودِ حجمْ اتصال است. بنابراين، عروض اتصال بر حجم بسانِ عروض شىء بر خودش مى باشد و چنين چيزى محال است.
ابعاد، از امورى نيستند كه اتصالْ عارض آنها گردد و معروض و محلّ اتصال قرار گيرند. اساساً واژه «ابعاد» اسم و علامتى است براى كمّيات متصله. از اين رو، خود كميتهاى متصله عين اتصال مى باشند. پس اتصال چيزى نيست كه در آنها حاصل مى شود.
به ديگر سخن: مقدار، كمّى است كه اتصال فصل مقوّم و از ذاتيات آن به شمار مى رود، و چنين چيزى نمى تواند معروض اتصال قرار گيرد.
حاصل آنكه نمى توان گفت اتصال، بر هم خورده است، امّا، بُعد همچنان باقى است. چه اينكه بُعد عين اتصال است. نمى توان گفت خط يك مترى همچنان باقى است، على رغم آنكه به دو خط نيم مترى تقسيم گرديده است. زيرا، وقتى دو خط نيم مترى به وجود مى آيد ديگر خط يك مترى از بين رفته است. حجم يك متر مكعبى هم وقتى دو پاره شد ديگر وجود ندارد. اتصال جوهرى هم چنين است. وقتى فرض كنيد جسمى كه معروض اين كمّيتها (حجم و سطح و خط) است به دو نيمه تقسيم شود، ديگر آن اتصال اولى باقى نيست، هر چند كه هر يك از قسمتها خود داراى اتصال است، امّا اتصال اوّلى معدوم شده است. با پديد آمدن انفصال، نه اتصال جوهرى باقى مى ماند و نه اتصالات عَرَضى. هر اتصالى كه در اين موارد فرض كنيم، خودش بُعدى است كه وقتى منفصل مى شود آن اتصال به انفصال مبدَّل مى گردد. در نتيجه آن بُعد هم باطل شده، از بين مى رود.
همچنين اگر دو جوهر جداگانه را و يا دو مقدار را همچون دو پاره خط را به هم نزديك كنيم و بپيونديم به گونه اى كه به طور مثال دو پاره خط نيم مترى به يك خطِ يك مترى تبديل شود، در اين صورت، انفصال جاى خود را به اتصال مى دهد، و ديگر دو خط نيم مترى از ميان مى رود و به جاى آن يك خط يك مترى مى نشيند.