شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٢ - اقسام واحد بالعدد
الْوَحْدَةُ اَنْ يَتَكَثَّرَ، مِثْلُ: اَلاِنْسانُ الْواحِدُ، وَ مِنْهُ ما مِنْ طَبيعَتِهِ ذلِكَ، كَالْماء الْواحِدِ وَ الْخَطِّ الْواحِدِ، فَاِنَّهُ قَدْ يَصيرُ الْماءُ مِياهاً وَ الْخَطُّ خُطُوطاً.
تقسيم ديگرى براى وحدت اتصاليه
در اينجا مصنّف تقسيم ديگرى را براى وحدت بيان داشته، مى گويد: وحدت اتصالى داراى دو قسم است:
اقسام وحدت اتصالى
الف ـ گاهى وحدت اتصاليه با مقدار لحاظ مى شود. چنانكه گفته مى شود: «خطٌّ واحد»؛ «سطحٌ واحد». در اين صورت، وحدت بر خط و سطح و حجم كه مقدارند حمل مى شود و موصوف اين وحدت، خود مقدار است و چيز ديگرى را با آن لحاظ نمى كنيم.
ب ـ گاهى وحدت را صفت براى موضوعِ كميّت قرار مى دهند. چنانكه مى گويند: «جسمٌ واحدٌ». فرق است بين اينكه وحدت را به مقدار نسبت دهيم كه در اين صورت نيازمند واسطه نخواهد بود، و بين اينكه وحدت را به خود جسم نسبت دهيم كه در اين صورت، واسطه در كار خواهد بود. زيرا، اتصاف جسم به وحدت به لحاظ وحدت مقدار آن است.
بنابراين، وحدت اتصالى يا با مقدار در نظر گرفته مى شود چنانكه مى گوييم: «مقدارٌ واحد» و يا علاوه بر مقدار يك طبيعتى را در نظر مى گيريم و مى گوييم: «ماءٌ واحد». در اين صورت، وحدت را به طبيعت نسبت مى دهيم به لحاظ مقدار واحدى كه دارد.
نكته ديگر اينكه: آنجا كه وحدت، اتصالى باشد؛ وحدت در موضوع هم خواهد بود. زيرا، طبق نظر فيلسوفان پيشين، اجسام به دو دسته تقسيم مى شوند: الف ـ اجسام بسيط ب ـ اجسام مركّب. پيشينيان، عناصر را (ماء، هواء، تراب و نار) اجسام بسيط مى انگاشتند. در اجسام بسيط، علاوه بر آنكه يك وحدت اتصالى وجود دارد، وحدت موضوع هم وجود دارد. اين وحدت در واقع از آنِ طبيعت است كه امر بسيطى است و كثرتى ندارد.
مثلا در يك ظرف آب، علاوه بر اينكه وحدت اتصالى وجود دارد، وحدت