شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٩ - اثبات هيولى بر اساس برهان وصل و فصل
دو سطح ديگر در كنار كتاب بريده مى شود. اين سطحها كه به دو قسم تقسيم مى شوند اتصالى هستند كه به انفصال تبديل مى شوند. منظور از اتصال و مصداق آن در اينجا خود سطح و يا خطّ است كه بريده مى شود. همانگونه كه سطح و خطِ يك مترى وقتى بريده مى شود و به دو نيم متر تبديل مى شود؛ آن اتصال يك مترى بر هم مى خورد. بنابراين، بر اساس اين معنا از اتصال مى توان گفت كه وقتى جسمى انقسام پيدا مى كند معنا و مفهومش آن است كه اتّصالى از بين مى رود و انفصالى پديد مى آيد. البته، اتصالِ پيشين كه از بين رفت، اتّصالاتِ كوچكترى به جاى آن به وجود مى آيد.
٣ـ اتصال، به معناى ديگر، همان اتصال جوهرى است. بر اين اساس، صورت جسميه خودش عين اتصال خواهد بود. و چون تعبير ديگرى درباره آن وجود ندارد. گاهى به آن «ثِخَنِ جوهرى» و گاهى «اتّصال جوهرى» مى گويند و اتصال جوهرى غير از كميت و كمّ متصل است. حجم و سطح، يا طول و عرض همه مقدار هستند كه تعيّن خاصّى مى پذيرند. تعيّن يك مترى خط تعيّن يا يك متر مربعى سطح، يا تعيّن يك متر مكعبىِ حجم، همه از مقوله مقدار هستند و به جسم از آن جهت كه معروض آنها است نسبت داده مى شوند. امّا «ثِخَنِ جسم» گرچه يك اتصال است و لكن، مقدار مشخصى ندارد. مقادير، به آن اتصال جوهرى تعيّن مى بخشد. در گذشته درباره رابطه جسم تعليمى و طبيعى سخن گفته ايم. به طور اجمال يادآور مى شويم كه جسم تعليمى همان كمّيت است و جسم طبيعى همان جوهرى است كه اين كميت بر آنْ عارض مى شود. بنابراين، وقتى مكعب را به دو نيمه مكعب تقسيم مى كنيم، طبعاً دو مكعبِ مستطيل به وجود مى آيد. از اين رو، خودِ جسم مكعب نيز به دو نيمه تقسيم مى گردد و ديگر آن اتصال جوهرى كه مكعب داشت از بين مى رود و به دو پاره تبديل مى شود.
بنابراين، چه اتصال را به معناى كمّيت بدانيم و چه به معناى جوهرى بدانيم كه همان ثِخَن و پُرِى جسم است، پس از بريده شدن به انفصال تبديل مى گردد. و ديگر آن اتصال سابق باقى نمى ماند. پس، اين اتصال و انفصال را چه به ابعاد و مقادير نسبت بدهيم كه از كمّيات و اعراض هستند و چه به جوهر جسم نسبت