شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - اثبات هيولى بر اساس برهان وصل و فصل
جدا گردند بين آنها انفصال پديد مى آيد. بنابراين، اتصال و انفصال دو صفتى است كه به جسم نسبت داده مى شود.
معانى اتّصال: براى اتصال سه معنى مى توان در نظر گرفت:
١ـ يك معناى آن «اتصال شىء به شىء» است اين معنايى است كه شيخ آن را با تعبير «عرضى» بيان مى كند. يعنى دو شىء كه تعدد دارند و از يكديگر باز شناخته مى شوند، در يك نقطه و يا يك سطحى با هم اتصال پيدا مى كنند. مثل دو خطى كه يك زاويه را تشكيل مى دهند و در نقطه برخوردشان اتصال پيدا مى كنند. مع الوصف، دو خط هستند و هر كدام اندازه معيّن و جهت مشخصى دارند و با هم اتصال پيدا كردهاند. اين اتصالِ شىء به شىء يك امرى اضافى است كه بين دو شىء تحقق مى يابد. البته اين معنا، محلّ بحث ما نيست و بايد آن را كنار گذاشت.
٢ـ معناى ديگر اتصال يك نوع كمّيت است و خود، فصلى است براى جنسِ كمّ. جنسِ كمّ، يكى از اجناس عاليه و يكى از مقولات است كه آن را تقسيم مى كنيم به متصل و منفصل. با اضافه شدن اين فصل به جنس كمّ، يك نوع خاصى از كمّيت به وجود مى آيد. پس، اتصال در اينجا مقوّم يك نوع از كميت است. و طبعاً با اضافه شدن اين فصل به جنس كمّ يك نوع عَرَض پديد مى آيد كه همان بُعد است و به سه قسم تقسيم مى شود: حجم و سطح و خط.
بنابراين، وقتى در اينجا تعبير اتصال را به كار مى بريم يعنى بُعد و چيزى كه قابل تقسيم به سه نوع مذكور: حجم و سطح و خط مى باشد. همه اينها اتصال هستند. اتصالى از سنخ اعراض. چنانكه در مثالِ پيشين جسمى را به شكل مكعب و با حجم يك متر مكعّب فرض كرديم. وقتى آن را به دو نيمه مساوى تقسيم كرديم، حجمش به دو نيمه تقسيم گرديد. يعنى آن اتصالى كه خودش يك عرض بود (حجم نيز خودش يك عرض است) با تقسيم شدن، بر هم خورد و به دو نيمه تقسيم گرديد. زيرا، اتصال بر اساس اين معنا، عبارت است از همان حجم يا سطحى كه به آن بُرش مى دهيم. به طور مثال اگر كتاب را به دو قسمت تقسيم كنيم يعنى چهار تا از سطوح آن را بريده ايم: يكى سطح بالايى و ديگرى سطح پائينى و