شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨ - موضوع و محل
دارد. و نسبتِ مكانىْ بالعرض به روح داده مى شود. وگرنه روح اساساً مكانى نيست تا ظرف بخواهد.
از اين گذشته، در ماديّات نيز وقتى مى گوييم چيزى در چيز ديگر وجود دارد موارد كاربردش مختلف است. گاهى، همان معناى ظرفيت اراده مى شود. و ظرفيت هم اعمّ از ظرفيّت مكانى يا ظرفيّت زمانى است. وقتى واژه «فى» و «در» براى ظرفيتِ مكانى و زمانى استعمال مى شود معنايش آن است كه دو چيز با يكديگر نسبتى پيدا مى كنند كه يكى ظرف يا مكان ديگرى به شمار مى آيد. امّا اينكه زمان و مكان چگونه ظرف، قرار مى گيرند؟ و مثلا مكان چگونه رابطه اى با متمكّن پيدا مى كند؟ و زمان چگونه رابطه اى با شىء زمانى برقرار مى كند؟ اينها بحثهاى عميق فلسفى است كه بايد در جاى خودش مطرح شود. مصنف، اين امور را در «طبيعيّات شفاء»[١] به طور مبسوط بحث كرده است.
به هر حال، ظرفيّت و مظروفيّت بيش از اين اقتضاء ندارد كه يك نسبت و اضافه اى بين دو شىء برقرار شود به گونه اى كه سطح خارجى يك شىء با سطح داخلى شىء ديگر مماس گردد. ظرفيّت، چيزى بيشتر از مماس بودن دو سطح نيست. البته، مكانى كه براى خود ظرف وجود دارد غير از مكانى است كه براى مظروف وجود دارد. مكانِ ظرف از مكان مظروف، فراختر است.
شايان ذكر است كه براى تحقق ظرفيّتْ لازم نيست اجزاء ظرف و اجزاء مظروف در يكديگر فرو روند. نه در ظرفيت زمانى چنين تداخلى صورت مى گيرد و نه در ظرفيّت مكانى! چنانكه بودن آب در ليوان، مستلزم تداخل اجزاء آب در اجزاء ليوان نيست. همچنين بودن شىء در زمانِ خاصّ، مستلزم آن نيست كه زمان در آن شىء تأثير گذارد يا برعكس، آن شىء در زمان تأثير بگذارد. در موارد متشابهى كه آدمى مى پندارد بيش از رابطه ظرف و مظروف، چيز ديگرى غير از نسبت ميان دو شىء در كار است، با دقّت نظر مى يابد كه در همان موارد نيز بيش از نسبت ميان ظرف و مظروف، اتفاق ديگرى رخ نمى دهد. فى المثل اگر نمك و شكر را با يكديگر مخلوط كنيم به گونه اى كه در ظاهر اجزاء آنها از يكديگر
[١] ر. ك: طبيعيات شفاء، ج ١ مقاله دوّم از فنّ اوّل، فصل پنجم و ششم و هفتم.